X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
s1107
 
تاریخ عضویت: 1393/08/05
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1394/02/19
تعداد مطالب: 205
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 37
 pc  ps2  ps3  psp 
 
درباره وبلاگ
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۴:۲۲ ب.ظ  ::  موضوع: مقاله منتخب
 

مأموريت مشتري (Jupiter mission)


مواجهه شدن فضانوردان با تخته سنگ در کره ماه و امواج راديويي  اي که از سمت آن به سمت مشتري صادر شد، باعث شد 18 ماه پس از اين حادثه، يک سفينه  ي فضايي به نام «ديسکاوري 1» به همراه 5 فضانورد عازم مأموريت نيم بليون مايلي به سمت مشتري شوند. شکل اين سفينه  ي فضايي يادآورهمان استخواني است که در دست انسان اوليه به اولين ابزار تبديل شد. 
به همراه فضانوردان، يک نمونه از آخرين نسل کامپيوترهاي هال 9000 (HAL-9000) به اين مأموريت اعزام شده است. دکتر ديويد بومن فرمانده اين مأموريت و دکتر فرانک پول قائم مقام وي است. دکتر چارلز هانتر، دکتر جک کيمبال و دکتر ويکتور کامينسکي 3 فضانورد ديگر اين مأموريت هستند که به علت صرفه  جويي در مصرف غذا و اکسيژن، با نظارت پيشرفته  ترين هوش ماشيني؛ يعني هال 9000، به حالت خواب زمستاني فرو رفته  اند. وضعيت آنها در اين حالت، همانند خواب معمولي است به استثناي اينکه رؤيايي نمي  بينند. همچنين افراد در حالت خواب زمستاني(به گفته  ي شخصيت  هاي فيلم) درکي از زمان ندارند. فرد در اين حالت يکبار در دقيقه نفس مي  کشد و همچنين قلب او فقط 3بار در دقيقه مي  تپد. دماي بدن نيز در اين حالت حدود 3 درجه سانتيگراد است.

 


اما ششمين عضو فضاپيماي ديسکاوري1، آخرين محصول هوش مصنوعي، يعني کامپيوتر هال 9000 است. به گفته  ي گوينده تلوزيون در فيلم، بسياري از کارشناسان مايل اند که در مورد هال لفظ «مقلد» (mimic) را به کار ببرند ولي واقعيت اين است که اين کامپيوتر خصوصياتي کاملا انساني را از خود نشان مي  دهد و به نظر مي  رسد داراي شخصيتي انساني و در عين حال داراي توانايي  اي بالاتر از انسان است. اين کامپيوتر مي  تواند بسياري از عمليات مغز انسان را با سرعتي بي  نهايت بيشتر و با اطمينان بيشتر انجام دهد. لحن اين کامپيوتر در پاسخ به سؤالات انسان  ها، صرفا منتقل کننده اطلاعات نيست بلکه منتقل کننده غرور متکلم است. او با اطمينان خود را اين گونه معرفي مي کند: «محفوظ از شکست، عاجز از خطا» (foolproof and incapable of error). او حتي ذره  اي خود را در انجام کارهايش وابسته به انسان نمي  داند. ولي اظهار مي  کند که از کار با انسان  ها لذت مي  برد و روابط مهيجي (stimulating relationship) با فضانوردان دارد. غرور، لذت و هيجان همه نشان  دهنده اين است که اين کامپيوتر داراي شخصيت انساني است.

 


در قسمتي از فيلم، دکتر ديويد بومن و دکتر فرانک پول متوجه مي  شوند که هال، در محاسبات خود اشتباهي انجام داده است. اين اشتباه موجب شگفتي آنها مي  شود. ولي هال به هيچ عنوان قبول نمي  کند که اشتباه کرده  است بلکه اشتباه را در محاسبات انسان  ها مي  داند. بومن تصميم مي  گيرد که با پول دور از چشم هال در اين مورد مشورت کند. ولي هيچ جايي را در سفينه مناسب اين کار نمي  يابد چرا که  هال در همه جا حضور دارد و صداي آنها را مي  شنود. سپس تصميم مي  گيرد که به همراه پول در کپسولي که براي انجام تعميرات سفينه سوار آن مي  شوند و به وسيله  ي آن از سفينه بيرون مي روند بروند و در آنجا با هم صحبت کنند. پس از اينکه وارد کپسول مي  شوند نيز هال را امتحان مي  کنند که آيا صداي آنها را مي  شنود يا خير، که متوجه مي  شوند که نمي  شنود. ولي بعدا معلوم مي  شود که هال آنها را فريب داده و از محتواي کل مکالمه  ي آنها به وسيله  ي لب  خواني مطلع است.
ماهيت کامپيوتر هال 9000 اساسا با آن تکه استخواني که در دست انسان اوليه، براي نخستين  بار همچون ابزار استفاده شد، چه تفاوتي دارد؟ هر دو آنها حاصل نگرش خاص انسان به طبيعت هستند. نگرشي که به انسان امکان داد اشياء طبيعت را براي رسيدن به منافع خود به کار بگيرد و از اشياي عالم، ابزاري براي خود بسازد. شکل اين ابزار در طول زمان  هاي بسيار متغير شده است ولي هر دو آنها حاصل يک نگرش اند. اما اين ابزار اکنون با ابزار اوليه، تفاوتي اساسي دارد، و آن اينکه واجد هوش، عاطفه و در مجموع شخصيت شده است.
اين واقعيت، يعني تغيير ماهوي  اي که در ابزار ايجاد شده است، براي انسان، مسائل و معضلاتي را ايجاد مي  کند. ابزار که تا پيش از اين در دست انسان و در کنترل او بود، اکنون در کنار انسان همچون يک رقيب مطرح مي  شود. ابزار هوشمند(هال 9000) مرگ و زندگي انسان را در دست مي  گيرد(نظارت بر وضعيت سلامت فضانورداني که در حالت خواب زمستاني هستند به عهده هال است)، در بازي شطرنج به راحتي انسان  ها را شکست مي  دهد و در هنگامي که خطايي در محاسبه ايجاد شده است، منشاء اين خطا را انسان  ها، و نه خود، مي  داند. قدرت اين ابزار به حدي زياد شده که ديگر انسان از دست آن خلاصي ندارد. اين ابزار در همه جا حضور دارد. به نحوي که انسان نمي  تواند خلوتي پيدا کند و به راحتي سخني خصوصي با انسان ديگر بگويد. تکنولوژي خلوت انسان را از او گرفته است. انسان در حضور تکنولوژي  هاي پيشرفته اطلاعاتي و صاحب هوش مصنوعي، ديگر حريم خصوصي ندارد. انسان همواره در فضاي عمومي زندگي مي  کند.

 


آشکار شدن ابزار در مقابل انسان: به نظر هايدگر، درک انسان از هستي اشياء به دو گونه ممکن است. يکي درک تودستي و ديگري درک فرادستي. درک تودستي انسان از اشياء همان درکي است که انسان از اشياء هنگام استفاده از آنها به مثابه ابزار دارد. هنگامي که يک شيء به عنوان ابزار در دست انسان است، انسان از آن شيء درکي آگاهانه ندارد. اصلا انسان بين خود و ابزار دوگانگي احساس نمي  کند. اما اگر خللي در کارکرد اين ابزار رخ دهد، انسان به ابزار همچون شيءاي مستقل متوجه مي  شود. اين توجه و نگاه به شيء، در واقع درکي فرادستي از شيء است. تنها در اين هنگام است که ابزار در مقابل انسان آشکار مي  شود، همچنان که هال پس از بروز اشکال در خود، به عنوان مثالي  اي آشکار براي فضانوردان جلوه کرد: «ابزار دقيقا هنگامي خود را آشکار مي  کند که وصف ابزاري  اش متوقف مي  شود.  در سه حالت ممکن است ابزارها وصف ابزاريشان را از دست بدهند: 1- زماني که ابزار بدون استفاده شود (قابل رويت يا مشهود شدن) 2- هنگامي که ابزار گم مي  شود (اختلال) 3- هنگامي که ابزار بر سر راه ما قرار مي  گيرد (لجاجت).» (بيمل 60)     
بنابراين تا وقتي که ابزار کار خود را به درستي در دست انسان انجام مي  دهد، و انسان به واسطه  ي آن به هدف و خواسته  ي خود مي  رسد، تأمل درباره  ي خود ابزار و چيستي و ماهيت آن لزومي نمي يابد. ابزار در اين حالت بخشي از وجود خود انسان مي  شود. اما هنگامي که در ابزار خللي وارد مي شود، انسان آن را با نگاه فرادستي مي  نگرد. در اين هنگام انسان به ماهيت ابزار مي  انديشد. بنابراين اگر هال بخواهد انسان  ها به او همچون موجودي مستقل بنگرند، بايد ناکارامدي  اي را در خود آشکار کند: «اختلال هال توسط خود او و براي انسان شدن .... به وجود آمده است.»(اُمار کالابرز، جهان  هاي ممکن کوبريک يا شاعرانگي درها در: اديسه در سينما، 46)
در فيلم مي بينيم که در فضاپيماي ديسکاوري1، فضانوردان در مورد غالب کارها به هال، نيازمند اند. در مورد فضانورداني که در خواب زمستاني به سر مي  برند اين قضيه بيشتر مصداق دارد. چرا که زندگي آنها به يک زندگي نباتي(و نه حتي حيواني) تبديل شده و نبض اين زندگي نباتي به دست هال داده شده است. اطلاع از وضعيت فضاپيما، برنامه  ي مأموريت، ارتباط با انسان  هاي بيرون از فضاپيما نيز مواردي است که فضانوردان در آنها وابسته به هال هستند. هال در اين وضعيت بخشي از زندگي فضانوردان است. بخشي که حتي فضانوردان احساس دوگانگي با آن را نمي  کنند. ولي هنگامي که هال در محاسباتش دچار اختلال مي  شود، فضانوردان به ناگاه متعجب شده و در مورد آن تأمل مي کنند. در اينجا است که ماهيت اين ابزار براي فضانوردان تبديل به يک مسأله مي شود. اما مسأله   از اينجا پيچيده  تر مي  شود که ابزار در اينجا به درجه  اي رسيده که به انسان حق تفکر پيرامون آن را نمي  دهد. هنگامي که از مرکز کنترل عمليات به ديويد بومن و فرانک پول اطلاع مي دهند که هال در محاسبات خود دچار اشتباه شده است، بلافاصله پس از به پايان رسيدن پيام، هال به اين دو فضانورد مي  گويد «اميدوارم اهميتي به اين حرف  ها ندهيد». هال حتي به انسان  ها اجازه نمي دهد که به احتمال اشتباه او بيانديشند. او خود را خطاناپذير مي  داند.

 


حال فضانوردان از يک سو متوجه خطاي هال شده  اند و از سوي ديگر قدرت تعمير و تصحيح آن را ندارند چرا که اين ابزار اختلال در کارايي خود را نمي  پذيرد و اشتباه را از انسان  ها مي  داند و در مقابل هر عملي عليه اين موضع، از موضع خود دفاع مي  کند. بنابراين چاره  اي براي فضانوردان نمي  ماند مگر انهدام هال. آنها تصميم مي  گيرند هال را منهدم کنند. هال از اين طرح مطلع مي  شود و تصميم به انهدام انسان  ها مي  گيرد. او موجب مرگ دکتر فرانک پول و هر 3 فضانوردي که در خواب زمستاني به سر مي  روند، مي  شود. اما ديويد بومن موفق مي  شود هال را منهدم کند. در اين هنگام ديويد پيام از پيش ضبط شده دکتر فلويد را مي  بيند و از قضيه  ي مواجهه فضانوردان در کره ماه با آن تخته سنگ مرموز مطلع مي  شود.
طغيان ابزار: طغيان هال در برابر فضانوردان يادآور ماشين آخر الزمان در فيلمي ديگر از کوبريک است، يعني فيلم «دکتر استرانج لاو». در اين فيلم ماشين آخرالزمان دستگاهي است که بدين شکل طراحي شده است که اگر بمب اتمي عليه کشور سازنده  ي اين ماشين توسط هر کشوري به کار گرفته شود، اين ماشين خود به خود فعال مي  شود و ظرف مدت کوتاهي به وسييله بمب  هاي هسته  اي براي نزديک 100 سال هر گونه امکان حيات را روي سطح زمين ناممکن مي  کند. اين ماشين به نحوي طراحي شده است که حتي کشور سازنده  ي آن هم توانايي از کار انداختن آن را ندارد و البته تعمدا اين گونه طراحي شده که قدرت بازدارنگي بيشتري داشته باشد.

 


هال در فيلم 2001: يک اديسه  ي فضايي و ماشين آخرالزمان در فيلم دکتر استرانج لاو، گوياي اين واقعيت هستند که هر چند اين ابزارها مولود نگرش خاص انسان به طبيعت اند؛ يعني اين نگرش که انسان مي  تواند اشياي درون طبيعت فيزيکي را براي رسيدن به مقاصد خود به کارگيرد اما اين ابزارها هميشه در کنترل تام انسان نخواهند بود. انسان ابزار را براي رسيدن به قدرت و کمبودهايش به کار مي  گيرد و در استفاده از آن در برابر غير خود خشونت روا مي  دارد. بنابراين ابزار عاملي است براي خشونت و افزايش قدرت. به عبارت ديگر خشونت و خواست قدرت از ذاتيات ابزار است و ديري نمي  پايد که ابزار در برابر خود انسان قدرت طلبي و خشونت را اعمال مي  کند. اما طريقه  ي نجات انسان از اين معضل چيست؟ کوبريک طريقه نجات را به وسيله اقدام ديويد بومن عليه هال نشان مي  دهد. بومن هال را منهدم مي  کند. يعني انسان از نگرش قبلي خود به عالم گذر مي کند؛ از نگرشي که به او امکان داد طبيعت را همچون ابزاري در دست بگيرد و به خواسته  اش برسد. با عبور از اين نگرش به عالم، مسيري جديد آغاز مي  شود که در بخش پاياني فيلم به نمايش در مي  آيد.

مشتري و آنسوي بي کران (Jupiter and beyond the infinite)


اين قسمت از فيلم با نمايش دادن فضاي بيرون از فضاپيماي ديسکاوري1 که اکنون به نزديکي مشتري رسيده آغاز مي  شود. وقتي ديسکاوري1 از دور به نمايش در مي  آيد يک بار ديگر شبيه به آن تکه استخواني که براي اولين بار همچون ابزار در دست انسان اوليه به کار گرفته شد به نظر مي آيد. در همين لحظات فيلم يک بار ديگر تخته سنگ را مي  بينيم ولي اين بار به شکلي متفاوت. اين تخته سنگ اين بار ديگر ثابت بر روي سطح کره ماه يا زمين نيست بلکه معلق در فضا است. دريچه  ي فضاپيماي ديسکاوري گشوده مي  شود و ديويد بومن با کپسول خود از درون آن بيرون مي آيد. او اکنون هال را که آخرين محصول نگرش ابزاري انسان به طبيعت است منهدم کرده  است. از اين پس به تدريج وابستگي او به ابزار کاسته مي  شود. ديويد ديسکاوري1 را ترک مي کند و تخته سنگ معلق در فضا مسيري را به او نشان مي  دهد که ديويد به سمت آن حرکت مي  کند. ناگهان او وارد سياه چاله  ي فضايي مي  شود، وارد تونلي که زمان و مکان در آن در هم مي  پيچند. ديويد از مرزهاي زمان و مکان عبور مي  کند. فشار زيادي بر او وارد مي  شود. از اين پس هر چه به جلو مي آييم چهره او پيرتر مي  شود. او انفجار بزرگي(بيگ بنگ) را به چشم مي  بيند که به وسيله  ي آن کهکشان  ها و ستارگان و سيارات و کوه  ها و دره  ها و درياها و خشکي  ها و اشکال متنوع ايجاد مي  شوند. ديويد همه را مي  بيند.

 

 

سپس او خود را درون يک خانه مي  بيند. او با کپسولش وارد يک خانه شده  است. روي مانيتور درون کپسول کلمه «بدون کارکرد» (non function) به نمايش در مي  آيد. او در حالي که درون کپسول است، خود را بيرون از آن درون خانه مي  بيند. کپسول ناپديد مي  شود. ديويد درون خانه  اي است با کف  پوش و ديوارهايي سفيد رنگ. خانه تقريبا خالي است و به جز يک ميز، يک تخت خواب دو نفره و چند صندلي، آنچه بيشتر خودنمايي مي  کند مجسمه  هاي کوچک کنار ديوار و نقاشي  هاي نصب شده بر روي ديوار است. نقاشي  هاي نصب شده بر روي ديوار عموما تصوير يک زوج عاشق را نشان مي  دهد. مجسمه  ها نيز به صورت زوج زوج و به قرينه درون خانه قرار دارند. ديويد در حالي که همچنان نقاط مختلف خانه را مي  نگرد خود را پشت ميز در حال غذا خوردن مي  بيند. در بين غذا نوشيدني مي  خورد و ليوان آن را کنار ميز قرار مي  دهد. ناگهان دست او به ليوان برخورد مي  کند و ليوان به زمين افتاده و مي  شکند. او در همين حال پيرمردي را روي تخت خواب مي  بيند که در حال احتضار است. آن پير  مرد خود او است. ناگهان زيرپاي آن پيرمرد و در مقابل تخت خواب تخته سنگ باز ظاهر مي  شود و پيرمرد(ديويد) با انگشت به سمت آن اشاره مي  کند. سپس پيرمرد به يک جنين تبديل مي  شود که دور او را يک هاله فراگرفته است و چشمش برق مي زند. دست کودک زير چانه او قرار دارد به شکلي که گويي در حال تفکر است. سکانس بعدي تخته سنگ را از مقابل نشان مي  دهد که دو صندلي و دو مجسمه و دو شمعداني در دو سوي آن قرار دارد و زاويه دوربين به تدريج به سمت تخته سنگ نزديک مي  شود تا اينکه تصوير تماما تاريک شود.

 

 

سپس فضا به نمايش در مي  آيد به همراه دو سياره و جنين درون همان هاله و با همان حالت تفکر، معلق در فضا است که گويي به سيارات مي نگرد و مي  انديشد.  انهدام هال توسط ديويد و خروج ديويد از ديسکاوري1 به همراه کپسول نشاندهنده فراتر رفتن از نگرشي به طبيعت بود که ابزار و نوع عالي ابزار يعني هال، نتيجه  ي آن بود و پديدار شدن تخته سنگ به صورت معلق در فضا که همچون راهنما مسيري را به ديويد نشان مي دهد، کنايه از گشوده شدن افقي تازه در نگرش انسان به جهان و هستي پس از فراتر رفتن از نگرش پيشين است. نگرشي که خواهان پي بردن به راز هستي است و نه صرفا استخدام طبيعت به نفع مقاصد خود. اين نگرش مقتضي راهي دشوار است. مسيري که در آن مرزهاي زماني و مکاني در هم مي  پيچد کنايه از فراتر رفتن از معرفتي است که محصور در ابعاد زماني و مکاني است. خانه تقريبا خالي اي که ديويد خود را درون آن مي يابد با آن تصاوير روي ديوار و مجسمه  ها، حاکي از ورود او به قلمرويي مثالي شده و انتزاعي است. افتادن ليوان نوشيدني از روي ميز و شکستن آن دلالت بر انقطاع کامل ديويد از جسمانيت و ماديت دارد. به گونه  اي که او پس از اين اتفاق در حال مرگ روي تخت خواب ظاهر مي شود. ظاهر شدن مجدد تخته سنگ در مقابل ديويدِ در حال مرگ و تبديل شدن ديويد به جنين حاکي از زايش تأمل و تفکري نو است، تأملي که فاعل آن کاملا  منقطع از ماديت و جسمانيت است. اگر تنها موجود صاحب فکر؛ انسان، در انديشه دکارتي تشکيل شده از دو بعد مادي(جسم) و روحاني(ذهن) است، در اينجا بعد مادي اي ديگر متصور نيست بلکه ذهن محض باقي مي ماند.

 

 

در سکانس پاياني فيلم نيز مي  بينيم که جنين که نماد ذهنيت و روح است به جهان مي  نگرد و تأمل مي  کند. جهان همان هستي است که ابعاد زماني و مکاني به خود گرفت و در تاريخ آشکار شد. روح با قرار گرفتن در اين جهان و درک چيزي که غير او بود، به شناخت و آگاهي رسيد. و اين شناخت به شکل تدريجي در طول تاريخ حاصل شد.
تخته سنگ کذايي که 4 بار در فيلم ظاهر شد، نماد مراحل مختلف معرفت و شناخت است. هر بار که تخته سنگ ظاهر مي  شود پس از آن افقي ديد نويي براي انسان  ها گشوده مي  شود. گويي تخته سنگ جهان و عالم انسان ها را بسط و توسعه مي دهد و زاويه ديد او را گشوده  تر مي  کند. چشم  هاي بسياري که در فيلم به اشکال مختلف و با تأکيد به نمايش در مي  آيند اهميت زاويه  ي ديدهاي متفاوت را آشکار مي کند: «دنياي او[=کوبريک] آکنده از چشم  هايي است که به کشف سطح موضوع اشياء محدود نمي  ماند. روش  هاي ديدن در اين آثار[=آثار کوبريک] متعدد است، چيزي که قبلا يوناني  ها به ما نشان داده بودند. فکر کردن به نمايش چشم ميمون  ها و ببرها که در تاريکي(در قسمت اول فيلم) روشن و خاموش مي  شوند، شکل  هاي متعدد و مشابه مردمک چشم در درون سفينه(به طور مثال درهايي که باز و بسته مي  شوند)، گنبد پايه  ي کلاويوس(که مثل رنگ  هاي رنگين کمان باز مي  شوند)، و کپسول فضايي(همه مشابه با کره  ي چشم) کافي است. و ... چشم قدرتمند هال، چشمي است که مي  بيند و حس مي  کند»(اديسه در سينما 11) و در نهايت چشم آن جنين که نگاه ديگري است به جهان، نگاه و تفکري ديگر.

حسين شقاقي

منبع: سايت اطلاعات حکمت و معرفت

_________________________________________________________

 

خسته نباشید امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشید

 

داغ کردن و ارسال دیدگاه فراموش نشود ...

 

 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 21 درجه