X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 


 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ، ویرانه نه آن است که فرهاد فروریخت ، ویرانه دل ماست که با هر نگه تو ، صدبار بناگشت و دگر بار فروریخت


موضوع: This Is It

نظرات (3)
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 4 درجه
ادامه مطلب

 

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

 

ادامه مطلب رو حتما بخونید


موضوع: This Is It

نظرات (12)
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 22 درجه
ادامه مطلب

 

در  قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت  هر

مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم

رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد

تا اینکه فکری به سرش زد...


به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و گفت:

جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری  گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را

پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم  بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند

جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از  کلیسا خارج شد.



به  میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر

لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم


موضوع: This Is It

نظرات (6)
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 10 درجه
ادامه مطلب

 


موضوع: This Is It

نظرات (0)
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 2 درجه
ادامه مطلب

 

Some copyright and legal notices here. Maybe use the © symbol a bit.