X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
mahdi_ba60
 
تاریخ عضویت: 1392/02/15
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1394/01/14
تعداد مطالب: 10
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 0
 pc  ps2 
 
درباره وبلاگ
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۵:۴۰ ق.ظ  ::  موضوع: مذهبی
 

بسم الله الرحمن الرحیم
ولاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
حسبنا الله ونعم وکیل نعم مولی ونعم نصیر

 

سلام دوستان اول سالروز میلاد امام متقیان علی ابن ابی طالب رو به شما محبین اهل بیت تبریک می گم

توی این کلیپ درباره ی هام بن هیم بن لاقیس ین ابلیس  هست که در دوره ی حضرت نوح توبه می کنه وبعداز دوره نوح هم همرا پیامبران بوده که در جنگ صفین در رکاب امام علی(ع) به شهادت می رسه 

این کلیپ 1mbبیشتر نیست

http://uplod.ir/8dszw2kgy9rt/emamali.mp4.htm

 

اینم کلیپ با استناد معتبر

http://hw2.asset.aparat.com/aparat-video/2c72b7eea6ba030b4658b2b94c30acec1308593__47787.mp4

داستان فرزند ابلیس و امام علی (ع)

 

همه نشسته بودن پیش پیغمبر

یک باره دیدند یک موجود عجیب الهیکل اومد تو مسجد

همه حیرت کردند پیامبر فرمود : هیچ کس نترسه .. با شما کاری نداره مقصودش منم ...

محضر پیغمبر که رسید گفت: یا رسول الله اصحابت از من ترسیدند .. خودمو معرفی کنم؟
پیغمبر فرمود خودتو برای اینا معرفی کن ....
رو کرد به اصحاب پیغمبر گفت : اسم من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس ... از طایفه ی اجنه و از دسته شیاطینم
از اول هبوط آدم آمدم تا همین الان که خاتم الانبیا آمدند
برای یه سوال پیش پیغمبر رسیدم ....

پیغمبر فرمودند سوالت رو بپرس... گفت سوال من اینه : یا نبی الله یا رسول الله ... همین جوری که گفتم از هبوط آدم تا همین الان که شما آمدید من مجموعه ایام دنیا رو درک کردم ... چون پدر ما ابلیس قسم خورده بود نگذاره آدم و بچه هاش بندگی خدارو بکنند ما مامور بودیم بچه های آدم رو اذیت کنیم .. گمراه کنیم اینا عبادت خدارو نکنند ...

اما سر به سر آدم ابوالبشر که میزاشتیم یک باره میدیدیم یک آقای نورانی هویدا میشد
نهیبی بر ما میزد که از ترس نهیب او جرعت نمیکردیم دیگه دورو بر آدم آفتابی بشیم

میگفتیم این پیغمبر بعدیه
شیس نبی آمد پیغمبر بود اون آقا نبود
شیس و اذیت میکردیم همون آقا می آمد

میگفتیم پیغمبر بعدیه

سام نبی آمد پیغمبر شد اون آقا نبود... باز سام رو اذیت میکردیم اون آقا ظاهر میشد
هر پیغمبری رو که اذیت کردیم اوهم میآمد
همش میگفتیم پیغمبر بعدیه ..پیغمبر بعدیه ..
نوح امد اون آقا نبود ابراهیم آمد اون اقا نبود ... یعقوب آمد اسحاق .. یوسف ... تا الانی که شما آمدید
و ایمان داریم که شما خاتم النبیین هستید
و بعد از شما هم پیغمبری نخواهد آمد ... اومدم سوال کنم اون اقایی که از آدم تا خاتم رو یاری کرده و تمام انبیا را داد رسی نموده اون آقا کیه؟
پیغمبر فرمود اگر ببینیش میشناسیش؟ گفت بله آقا .. به کل عمرم دیدم الان ببینم نمیشناسم؟

امیر المومنین سمت راست پیغمبر نشسته بود سرش رو انداخته بود پایین
دست برد حضرت زیر چونه امیر المومنین سر و اورد بالا
فرمود یه نگاه کن ببین همین آقا بود یا نه؟
تا هام بن هیم بن چشمش به سیمای امیر مومنان افتاد مثه سپند رو آتیش از جا پرید
گفت : ولله ثسم . حامی انبیا ، یاور مومنین ، نبود الا همین جوونی که کنار شما نشسته این کیه یا رسول الله؟

حضرت فرمود :ذاک اخی و ابن عمی و وصیی و وارثی و موضع سری، اباالحسنین، مول الکونین، امام الثقلین ، یعسوب الدین ، رییس الموحدین ، قائد قرالمحجرین ، سید المتقین ، امیر المومنین ، اسدلله قالب ،قالب کل قالب ، مضحر العجائب ، علی ابن ابی طالب (ع) است

 

آیا شیطان فرزندی داشته که در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسیده باشد؟

پرسش

آیا شیطان فرزندی داشته که در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسیده باشد؟ اگر این‌چنین است، ماجرای آن را با ذکر منبع بیان نمایید.

پاسخ اجمالی

از برخی روایات چنین استفاده می‌شود که بیشتر شیاطین جنّی از فرزندان خود ابلیس هستند؛ و از میان فرزندان او تنها یکی ایمان آورده که نام او «هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس» است.
در این روایات بیان شده است که هام بن هیم به دعوت حضرت نوح(ع) توبه کرد و با برخی از پیامبران از جمله پیامبر اکرم(ص) و نیز با امام علی(ع) ملاقات کرد. و در جنگ صفین به شهادت رسید.
یکی از این نقل‌هایی که گویای این ماجرا است و دارای سلسله سند صحیح می‌باشد؛ روایتی است که در کتاب «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏» آمده است و تمام، راویان آن توثیق شده‌اند و حتی برخی از آنها جلیل القدر می‌باشند. از جهت متن و محتوا هم دارای مشکل اعتقادی نیست و مخالف مبانی و اصول اعتقادی شیعه نیست؛ به علاوه، اجمالاً مى‏دانیم جنّ، گاهى در زندگى انسان تأثیر گذاشته و برخى از انسان‌ها نیز در زندگى جنّیان مؤثر می‌باشند. و برحسب روایات دیگری که نقل شده است؛ آنان‏ با انبیا و ائمه(ع) ارتباط داشته‌اند، که این روایت یکی از آنان است.
 

پاسخ تفصیلی

از برخی روایات چنین استفاده می‌شود که بیشتر شیاطین جنّی از فرزندان خود ابلیس هستند؛ و از میان فرزندان او تنها یکی ایمان آورده که نام او «هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس» است.[1] ایمان این فرد هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل سنت گزارش شده است.
در چندین روایت، با اندک اختلافی در نقل،
[2] درباره هام بن هیم ماجرایی وارد شده است که در برخی منابع اسلامی به تناسب بحث به ویژه در ذیل آیه شریفه «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُوم»[3]-، این جریان را آورده‌اند. در اینجا یکی از این روایات که دارای سلسله سند است، نقل می‌شود.
امام صادق(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) در کوه‌هاى تِهامَه
[4] مردى را دید که بر عصاى بلندى به اندازه درخت خرما تکیه زده است. پس حضرت فرمود: این آواز جن است. جن گفت: من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس هستم.
حضرت فرمود: حد فاصل تو و ابلیس دو پدر می‌باشد؟
گفت: آرى.
حضرت فرمود: بر تو چه گذشته؟
گفت: روزگارم را به بیهودگى گذراندم مگر اندکى از آن را. از روزى که قابیل، هابیل را کشت من بودم. می‌توانستم حرف بزنم. اعتصام به حبل الهى نداشتم، در بیشه می‌گشتم و از تپّه‌ها بالا می‌رفتم و مردم را به قطع رحم با خویشاوندان و مال حرام دعوت می‌نمودم.
پیامبر(ص) فرمود: بد سیره‌اى است روش پیرى که در سنین کهنسالى به اندیشه می‌نشیند و جوانى که در سنین جوانیش در آرزوها و خیال‌پردازى، روزگار می‌گذراند.
آن جن گفت: من توبه کرده‌ام. آن زمان که همراه نوح(ع) در کشتی‌اش بودم و او را به دلیل دعایى که براى قوم خویش می‌نمود، ملامت کردم. حضرت نوح نیز مرا به توبه واداشت. پس از آن با هود(ع)، همراه با کسانى که به او ایمان آورده بودند، در مسجد آن حضرت بودم و او را نیز به جهت دعایى که براى قومش نمود، ملامت کردم. و با الیاس در شن‌زارها به سر می‌بردم. و همراه ابراهیم(ع)
 بودم آن هنگام که قوم وى با او خدعه کردند و آن‌حضرت را در آتش انداختند. من در میانه منجنیق و آتش بودم که خداوند آتش را بر آن حضرت سرد و سلامت ساخت. پس از آن، با یوسف(ع) بودم آنگاه که برادرانش به وى حسادت ورزیدند و او را در چاهى افکندند. من او را به ژرفاى چاه بردم و او را غذا می‌دادم و بسان یک رفیق با او رفتار می‌نمودم. بعد از آن، در زندان نیز یار و انیس‏ وى بودم تا این‌که خداوند وى را از آنجا رهایى بخشید. سپس، همراه با موسى(ع) بودم. آن‌حضرت بخشى از تورات را به من آموخت و فرمود: اگر در زمان حضرت عیسى هم بودى، سلام مرا بدو برسان. من نیز عیسى(ع)  را ملاقات کردم و سلام موسى(ع) را به ایشان رساندم. و همراه آن حضرت بودم تا این‌که بخشى از انجیل را به من آموخت و فرمود: اگر در دوران حضرت محمّد(ص) بودى سلام مرا به آن حضرت ابلاغ کن. پس اى رسول خدا! عیسى بر تو سلام می‌رساند.
رسول خدا(ص) فرمود: بر عیسى، روح خدا و کلمه‌اش- تا آن زمان که آسمان‌ها و زمین پا برجایند- سلام. و بر تو نیز سلام اى هام! که سلام آنان را به من رساندى. اگر درخواست و حاجتى دارى، بگو.
هام گفت: حاجت و خواسته من آن است که خداوند تو را براى امّتت نگهدارد و آنان را براى تو نیکو و شایسته و صالح گرداند و به آنان استقامت عطا کند تا براى وصى و جانشین پس از تو مقاومت و استوارى ورزند؛ چرا که امت‌هاى پیشین به‌ خاطر سرپیچى از اوصیاى الهى به هلاکت رسیدند. و خواسته من آن است که اى رسول خدا! سوره‌اى از قرآن را به من تعلیم دهى تا در نمازم آن را بخوانم.
رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) فرمود: به هام یاد بده و با او مدارا کن.
هام گفت: اى رسول خدا! این کسى که مرا بدو می‌سپارى کیست؟ ما گروه جنّیان دستور نداریم از کسى که پیامبر یا جانشین پیامبر نیست فرمان‌بردارى کنیم.
رسول خدا(ص) فرمود: اى هام! در کتاب، وصى «آدم» را چه کسى یافتید؟ گفت: «شیث». جانشین «نوح» که بود؟ گفت: «سام». جانشین «هود» که بود؟ گفت: «یوحنا بن حنان» پسر عموى هود. وصىّ و جانشین «ابراهیم» که بود؟ گفت: «اسماعیل و جانشین اسماعیل، اسحاق». جانشین «موسى» که بود؟ گفت: «یوشع بن نون». جانشین «عیسى» که بود؟ گفت: «شمعون بن حمون صفا» پسر عموى مریم. فرمود: از چه رو اینان جانشینان پیامبران هستند.
هام گفت: چون در دنیا زاهدترین مردم بودند و راغب‌ترین آنان به آخرت.
پیامبر(ص) فرمود: در کتاب، جانشین «محمّد» را چه کسى یافته‌اید؟ گفت: در تورات، نامش «إلیاست».
آن‌حضرت فرمود: این «إلیاست» او على جانشین و برادر من است، او زاهدترین مردم نسبت به دنیا و راغب‌ترین نسبت به خداوند در آخرت می‌باشد.
هام بر على(ع) سلام کرد و گفت: اى رسول خدا! آیا او نام دیگرى هم دارد؟
فرمود: آرى، «حیدر» پس على(ع) سوره‌هایى از قرآن را به او آموخت.
هام گفت: اى على! اى جانشین محمّد! آیا آنچه از قرآن به من آموختى براى نماز من کافى است؟
فرمود: آرى. اندک قرآن، بسیار است.
یک بار دیگر هام آمد و بر رسول خدا(ص) سلام داد و خداحافظى کرد و برگشت. و دیگر پیامبر(ص)را ندید تا این‌که آن حضرت از دنیا رفت.
[5]
و در برخی منابع دیگر در ادامه روایت چنین آمده که؛ هام در لیلة الهریر، به نزد حضرت على(ع) آمد.
[6] همچنین در برخی دیگر از منابع آمده است که او در جنگ صفین در رکاب امام علی(ع) کشته شد.[7]
در سلسله سند این روایت که کامل‌ترین آن در «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏»
[8] وجود دارد، این راویان هستند: «إبراهیم بن هاشم»، «إبراهیم بن إسحاق»، «عبد اللَّه بن حَمّاد» و «عمرو بن یزید بَیّاع السّابری»‏ که همه توثیق شده‌اند و حتی برخی از آنها جلیل القدر می‌باشند. از جهت متن و محتوا هم دارای مشکل اعتقادی نیست و مخالف مبانی و اصول اعتقادی شیعه نیست؛ به علاوه، اجمالاً مى‏دانیم جنّ، گاهى در زندگى انسان تأثیر گذاشته و برخى از انسان‌ها نیز در زندگى جنّیان مؤثر می‌باشند. و بر حسب روایات دیگری که نقل شده است؛ آنان‏ با انبیا و ائمه(ع) ارتباط داشته‌اند، که این روایت یکی از آنان است. لذا جنّیان می‌توانند با برخى از انسان‌ها ارتباط برقرار کنند. همان‌طور که در این روایت بیان شده است؛ هام بن هیم که یکی از جنّیان از نسل شیطان بود- به وسیله حضرت نوح(ع) توبه کرد. و به ملاقات پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) رسید و با آنها ارتباط برقرار کرد.[9]
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس از اهل بهشت است.
[10] 

 


[1]. علامه مجلسى‏، حیاة القلوب‏، ج 3، ص 635، انتشارات سرور، قم، چاپ ششم، 1384ش.

[2]. ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، ص 175 176، مکتبة النینوى الحدیثة، تهران، چاپ اول، بی‌تا؛ بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق: قلعجى، عبد المعطى، ج 5، ص 418 420، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405ق؛ عسقلانی، احمد بن على بن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد، معوض، على محمد، ج 6، ص 408، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.

[3]. حجر، 27: «و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم»؛ ر.ک: قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوى جزائرى، طیب، ج 1، ص 375، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق؛ شریف لاهیجى، محمد بن على، تفسیر شریف لاهیجى، تحقیق: حسینى ارموى(محدث)، میر جلال الدین، ج 2، ص 667 668، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373ش.  

[4]. تهامه؛ سرزمینی است هموار و ساحلی که از سمت شمال از شبه جزیره سینا تا نواحی یمن جنوبی امتداد دارد. شهرهای مکه، نجران، جدّه، صفا در این منطقه واقع است. به مکه معظمه به همین دلیل، تهامه نیز گفته می‌شود. در این سرزمین قبائلی نیز پیش از اسلام زندگی می‌کردند. کوهی نیز در این ناحیه وجود دارد که به کوه تهامه معروف است. لغت نامه دهخدا؛ و ر.ک: الحمیرى، محمد بن عبد المنعم، الروض المعطار فى خبر الاقطار، ص 141، مکتبة لبنان، بیروت، چاپ دوم، 1984م؛ یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، ج 2، ص 63 و 64، دار صادر، بیروت، چاپ دوم، 1995م.   

[5]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، محقق و مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى،‏ ج 1، ص 98 99، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق؛ راوندى، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 856 858، مؤسسه امام مهدى(عج)، قم، چاپ اول، 1409ق.

[6]. تفسیر القمی، ج 1، ص 376؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 858؛ ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، محقق و مصحح: شکرچى، على، ص 223، ‏مکتبة الأمین، قم، چاپ اول، 1423ق؛ فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، تفسیر الصافی، محقق و مصحح: اعلمى، حسین‏، ج 3، ص 107، مکتبة الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق؛ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعة، تفسیر نور الثقلین، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 3، ص 8،‏ انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق.

[7]. الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، ص 223. 

[8]. این کتاب نوشته محمد بن حسن صفار (متوفی 290 ق) از علماى شیعه امامیه و صحابى امام حسن عسکرى(ع) است که درباره شناخت ائمه و خصوصیات امام نوشته شده است.

[9]. براى آگاهى بیشتر ر. ک: شاه زالدین، اعداد ولى زاربن، الجن فى الکتاب و السنّة، دارالبشائر الاسلامیة، بیروت، چاپ اول، 1996م؛ على مهنّا، عبدالامیر، الجن فى القرآن و السنّة، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1992 م؛ الرفاعى، عبدالرحمن محمد، الجن بین الاشارات القرآنیة و علم الفیزیاء، مکتبة مربوسى الصغیر، چاپ اول 1997م؛ رجالى تهرانی، علیرضا، جن و شیطان، نشر نبوغ؛ خداکرمى، ابوعلى، دانستنی‌هایى درباره جن.

[10]. الجعفریات (الأشعثیات)، ص 176؛ الإصابة فى تمییز الصحابة، ج 6، ص 408.  

 

 

داغ کنید تا افراد دیگه هم ببینند

در پناه حق خدا نگهدار

  

 

 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 57 درجه