X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
maximous
 
تاریخ عضویت: 1390/04/28
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/10/03
تعداد مطالب: 22
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 15
 pc  ps2  x360 
 
درباره وبلاگ
سلام.من عاشق تاریخ_کشتی کج و بازیم از تعطیلات هم خیلی خوشم میاد.
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۱:۱۳ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب جالب
 

پوریا پورسرخ : متولد۵۶ در تهران.دکترای فیزیولوژی گیاهی
لاله اسکندری : متولد ۵۱ در تهران. لیسانس گرافیک
مهناز افشار : متولد ۵۶ در تهران. دیپلم تجربی….
پژمان بازغی : متولد ۵۳ در تهران. لیسانس صنایع
عسل بدیعی : متولد ۵۶ در تهران.لیسانس تغذیه
زیبا بروفه : متولد ۵۴ در تهران. لیسانس حقوق قضایی
ماهایا پتروسیان : متولد ۴۸ در تهران. لیسانس تئاتر
پارسا پیروزفر : متولد ۵۱ در تهران. لیسانس نقاشی
هانیه توسلی : متولد ۵۸ در همدان.دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی
هدیه تهرانی : متولد ۵۱ در تهران.دیپلم
بهناز جعفری : متولد ۵۳ در تهران. لیسانس ادبیات نمایشی
رامبد جوان : متولد ۵۰ در تهران.دیپلم
چکامه چمن ماه : متولد ۵۹ در تهران.دیپلم مجسمه سازی
لیلا حاتمی : متولد ۵۱ در تهران. تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه کاره رها کرد
مجید حاجی زاده : متولد ۵۸ در تهران.تحصیل در رشته میکروبیولوژی را رها کرد و هم اکنون تئاتر می خواند
میترا حجار : متولد ۵۵ در تهران.دیپلم
امین حیایی : متولد ۴۹ در تهران. تحصیل در رشته کامپیوتر را رها کرد
شهاب حسینی : متولد ۵۲ در تهران. تحصیل در رشته روانشناسی را رها کرد
شهرام حقیقت دوست : متولد ۵۱٫ کارشناس رشته تئاتر
رضا داوود نژاد : متولد ۵۹ در تهران. تحصیل در رشته حقوق را رها کرد
سام درخشانی : متولد ۵۹ در تهران.تحصیل در رشته نمایش را رها کرد
بهرام رادان : متولد ۵۸ در تهران. لیسانس مدیریت بازرگانی
حبیب رضایی : متولد ۴۸ در مشهد. لیسانس مدیریت بیمارستان
بهاره رهنم : متولد ۵۲ در تهران.لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی.دانشجوی فوق لیسانس در رشته نمایش
مریلا زارعی : متولد ۵۳ در تهران. لیسانس مهندسی صنایع قضایی
فقیهه سلطانی : متولد ۵۳ در تهران.لیسانس ادبیات نمایشی
رامبد شکرآبی : متولد ۵۱ در تهران. دیپلم ریاضی
رضا شفیعی جم : متولد ۵۰ در تهران. لیسانس نقاشی
غزل صارمی : متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
میلاد صدر عاملی : متولد ۶۱٫ دانشجوی رشته مهندسی نساجی
امیر حسین صدیق : متولد ۵۱ در نیشابور. دیپلم بازیگری
لادن طباطبایی : متولد ۴۹ در تهران.لیسانس بازیگری
شبنم طلوعی : متولد ۵۰ در تهران. دیپلم
پرستو صالحی : متولد ۵۶ در تهران. لیسانس
رزیتا غفاری : متولد ۵۱ در تهران. لیسانس کارگردانی سینما
شقایق فراهانی : متولد ۵۱ در تهران. لیسانس نقاشی
گلشیفته فراهانی : متولد ۶۲ در تهران. دانشجوی رشته موسیقی
نگار فروزنده : متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
حدیث فولادوند : متولد ۵۶ در تهران.فوق دیپلم
علی قربان زاده : متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
شبنم قلی خانی : متولد ۵۶ در تهران. فوق لیسانس رشته تئاتر
ترانه علیدوستی : متولد ۶۳ در تهران. دیپلم
مهتاب کرامتی : متولد ۵۰ در تهران. لیسانس میکروبیولوژی
نیکی کریمی : متولد ۵۰ در تهران. دیپلم تجربی
مانی کسراییان : متولد ۵۵ در شیراز. لیسانس بازیگری
باران کوثری : متولد ۶۴ در تهران. دیپلم موسیقی
کامبیز کاشفی : متولد ۵۶ در تهران. دیپلم
محمد رضا گلزار : متولد ۵۴ در تهران.لیسانس مکانیک سیالات
پوپک گلدره : متولد ۵۰ در تهران. لیسانس روانشناسی
سروش گودرزی : متولد ۵۳ در تهران. لیسانس کامپوتر
لادن مستوفی : متولد ۵۱ در شهسوار. لیسانس کارگردانی
مرجان محتشم : متولد ۴۸ در تهران، رها کرده دبیرستان
یکتا ناصر : متولد ۵۷ در تهران.لیسانس مهندسی محیط زیست

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 7 درجه
 
 
 
يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۱:۱۳ ق.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

به متن اصلی بروید

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 8 درجه
 
 
 
يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۴:۵۱:۵۵ ق.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

با سلام و صلوات بر روح تمام مسافر...ین عزیز
و با درود به وزیر محترم راه و ترابری
ورود شما را به پروازلایتناهی هواپیمایی جمهوری اسلامی خوشامد می گوییم

خداوندا مشیت خودت را در رسیدن و لقا بخود برما قرار داده و سرعت آن افزون كن.

مقصد ما به احتمال 99%بهشت موعود و احتمالا 1%مقصدی كه بر روی بلیط درج شده می باشد.

خلبان پرواز مرحوم شهید كاپیتان بهشت زاده و گروه پروازی ؛سفری خوش برای شما آرزومند است.

لطفا به علامت نكشیدن سیگار اصلا توجه ننموده و آخرین سیگار زندگیتان را به خوشی دود نمایید.

بستن كمربندها اصلا ضروری نیست و كاملا بدرد نخور است.

در صورت بروز اشكال درسیستم هوای كابین ماسكهایی از بالای سر شما آویزان خواهند شد كه شما قبل از آن رایحه ی خوش ملائك را احساس خواهید كرد.

پرواز فاقد هر گونه گارد حفاظت بوده ؛بعلت ممنوعیت سرو آب شنگولی،افرادی كه خود كفا هستند آخرین استكان را بسلامتی سایر مسافرین بالا ببرن.

این هواپیما مربوط به هزاره دوم میلادی بوده و دارای دو درب اضطراری در جلو ،دو در در كنارین و یك در عقب می باشد كه چندین سال است اهرم های آن كار نمی كند.

ارتفاع پرواز به احتمال قریب به یقین تا آسمان هفتم بوده و هوای بهشت بسیار عالی می باشد.

سفر خوشی را برای شما ارزو مندم.


از اون جاییكه هیچ خارجی احمقی توی این هواپیما وجود نداره كه من لازم باشه یه بار دیگه انگلیسی بلغور كنم،سرتونو درد نمیارم.

اگرم كسی هست كه انقدر احمق بوده كه لازم نیست بگم.

فقط امیدوارم شامل مشیت الهی بشه

جان من بداغلبخند

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 1 درجه
 
 
 
يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۴:۲۴ ق.ظ  ::  موضوع: مطالب زیبا
 

(به متن اصلی برو)

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 1 درجه
 
 
 
يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۴:۱۶:۲۸ ق.ظ  ::  موضوع: مطالب جالب
 

کدام شغل برایتان بهتر است؟؟؟؟؟

به متن اصلی بروید.چشمک

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 1 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۳:۳۵ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

نقش منشی در فیلم های ایرانی:
- آقای رییس من بهشون گفتم شما جلسه دارین ولی ایشون
-اشکالی نداره، شما بفرمایید

 

وقتی فیلم عروسیم رو از آخر به اول می بینم خیلی حال می ده
زنم حلقه اش رو در میاره می ده به من و می ره خونه باباش

 

شماره ناشناس
ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
-بله ،شما؟
-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه، حسابتو میرسم .
شماره ناشناس بعدی :
-دوست پسر داری؟
-نه نه اصلا
-من دوست پسرتم ……واقعا که …:(
-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
- خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو….:دی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 142 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۰:۰۰ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

یک شانه تخم مرغ هشت هزار تومان!یک کتاب خوب دوهزار تومان!
پس نتیجه میگیریم که ارزش ک و ن مرغ بالاتر از مغز یک نویسنده است!!
باجناق دکتر شریعتی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 1 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۷:۳۳ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم..

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد..

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 7 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۴:۵۵ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب طنز
 

بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم!
تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس) پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 3 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۱:۴۸ ب.ظ  ::  موضوع: مطالب جالب
 

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

حرف های مافوق اثری نداشت و ...

سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت

منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟

سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.

اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 3 درجه