X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
BEHKAM
 
تاریخ عضویت: 1389/02/04
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/02/27
تعداد مطالب: 46
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 801
 pc  ps3  x360  iphone 
 
درباره وبلاگ
سلام به همه گیمرهای حرفه ای ایران زمین
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۴:۱۸:۲۶ ق.ظ  ::  موضوع: متتخب شده
 

 

                                             

 

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد!

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!

خواهشمندم نظر یادتون نره 
 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 23 درجه