X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱

سلام

توی ساعت دوستانی رو دیدم که شروع کردن به داستان نویسی.

کمی فکر کردم گفتم که دیگه منم می تونم داستانی رو اینجا قرار بدم.

ولی قبل از هر چیز می خواهم ازتون یه درخواست کنم.

 من شخصیت های داستان رو اجمالی معرفی میکنم.

و شما مطمئنا جزء اساتید دنیا گیم هستید!!!

با همه جور داستان هم سر و کار داشتید.

می خواهم مطالعه کنید و نظرتون رو بدید

که بدرد نویسندگی میخورم یا نه

از دوستانی که تجربه دارن تو داستان نویسی هم درخواست میکنم نظرشون روبدن.

چون بیشتر داستان های که تو سایت بوده در مورد خون آشام ها و گرگنماها بوده منم تو این موضوع شانسمو امتحان میکنم!!!!

نیشخند

-------------------------------

 

شخصیت های اصلی:

دو برادر ایرانی هستند که، پدر و مادرشون طی یه آزمایشاتی ، قرار میگیرند، تا بتونن دو نژاد خون آشام و گرگنما رو با

هم ترکیب کنن.

از اونجایی که توی ایران نژاد های گرگ نما و خون آشام نداشتیم.

تصمیم میگیرند که از اینها برای سیاست های آینده خودشون و بد نام کردن ایران استفاده کنند.

در مدت این آزمایشات این دو برادر به دنیا میاند که یه موفقیت ناقصی محسوب میشن.

مادر و پدرشون سعی میکنن این دو برادر رو فراری بدن که خودشون جونش رو از دست میدن...

 

شخصیت اول داستان از هر لحاظ به خون آشامها نزدیکتر هست

ولی همیشه اینو میگه که انسان ها خیلی بهتر از ما هستن، و احترام خاصی براشون قائله

و از این که یه انسان عادی نیست خیلی ناراحته...

طی مشکلاتی که توی طول داستان پیش میاد او کلا از گروهای خون آشام زده میشه

و سعی میکنه که یه انسان باشه

کم کم تلاشش رو میکنه و به نور خورشید عادت میکنه

و...

----------------------------------------------------------------

شخصیت دوم

کلا خیلی کله خرابه!

از هر  لحاظ به گرگنماها نزدیکتر هست.

عاشق یه انسان میشه که

بعدها متوجه میشه داره ازدواج میکنه.

برای بهم ریختن مراسم عروسی میره

که برادرش سر میرسه طی یه درگیری ، دختر صدمه میبینه و میمیره

از اون به بعد کلا با برادرش مشکل داره.

دختر رو میبره توی محل که زندگی میکنه و رو به ماه روی یه سنگ قرار میده.

حاضره هر کاری بکنه تا اون دختر زنده بشه

و...

----------------------------------------------------------------

دارگو:

این شخصیت یه فرد واقعا ثروتمند هست که طی مشکلاتی که توی داستان پیش میاد.

شرکت او رو شکار میکنه برای انجام آزمایشات روی انسان زنده.

میشه گفت اون یه موفقیت بزرگه.

اما یه شب از خواب مصنوعی بیدار میشه و همه جارو به هم میزه.

او دراکولای نسل نوین هست که ریشه های گرگنمارو هم توی خودش داره.

در اوایل داستان برادرها کلا نمی توننن جلوی او مقابله کنن ولی رفته رفته قدرتشون بیشتر میشه.

(هر کدوم از این شخصیت ها داستان های مربوط به خودشون رو دارند که فقط من یه معرفی اجمالی ازشون میکنم و میگذرم)

----------------------------------------------------------------

خواهران گل رز

پدرشون برای شرکتی کار میکنه که گفتم.

این شرکت بیشتر موففقیت هاشو مدیون این آدم هست.

اما در ادامه و به دلیل طمعش کلا از شرکت بیرونش میکنن.

وقتی در صدد تلافی بر میاد.

براش پاپوش درست میکنن و بیچارش میکنن.

طی این قضایا همسرش بیماری سختی میگره و میمیره.

بعد اون می مونه و سه قلوهاش.

به مرور زمان اعتیاد پیدا میکنه و میزنه به سیم آخر.

از سه دخترش به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده میکنه تا انتقام بگیره.

دخترش رو توی سرداب خونه زندانی میکنه ، از همه جا و همه کس دور...

به دلیل علاقه که به دلقک داره ابتدا میخواد از این سه خواهر سه دلقک قاتل بسازه!!!!

اما یه روزی وقتی یاد خاطراتش با همسرش میفته کلا تغییر رویه میده.

این سه خواهر و رو تبدیل میکنه به گل رزهای متحرک!

ترکیبی از گوشت و پوست و پارچه های که مثل گلبرگ به بدنشون دوخته!!!!

اما این سه خواهر یه روز پدرشون رو میکشن و میان بیرون ( پدر بدبخت به آرزویش که انتقام هست نمیرسه!!!)

مردم در ابتدا فکر میکردن که این سه خواهر جزء یه گروه سیار هستند که نمایش بازی میکنن و پول جمع میکنن.

اما بعد از گم شدن چند بچه توی منطقه به سر نخ های میرسن که مربوط به این سه خواهر هست.

----------------------------------------------------------------

ماسکیپر

او یه بچه سر راهی.

اما صد در صد او یک بچه نامشروع نیست.

چون شبی مادرشو پیدا میکنن از سرما یخ زده بوده اما کودک رو در آغوشش گرم نگه داشته بوده.

نامه باهاش هست،

که نوشته پدرش قصد فروش این بچه رو داشته بدلیل اعتیاد به الکل و مواد مخدر مادرش با بچه فرار میکنه و شبی از سرما میمیره.

اون توی پروشگاه بزرگ میشه.

پسر فوق العاده هست.

یه نابغه واقعی.

شدیدا از ثروت مندها متنفره.

به مرور زمان که بزرگتر میشه،

زبانشو قطع میشه و دیگه نمی تونه صحبت کنه.

او علاقه خاصی به کلاغ داره.

چون فکر میکنه حیوانات واقعا باهوشی هستن.

روی اونا کار میکنه تا در مواقع ضروری بیان کمک اربابشون!!!!!!!!!

و حریف رو تیکه پاره کنن...
از شما چه پنهون عاشق خون کلاغ هست!!!!

کلاغ های خنگی که لیاقت گروهش رو نداره...

----------------------------------------------------------------

لیلا

لیلا معشوق برادر اولی هست که گفتم.

برادر دوم برای انتقام، بعد از این که متوجه میشه او به دختری علاقه منده سعی میکنه اون رو بکشه.

اما اجازه نمیده.

لیلا دختر تنها و مهربونی هست

همیشه سعی میکنه به آدمهای ضعیف کمک کنه

در ادمه او تبدیل میشه به یک خون آشام که به برادر اول کمک میکنه تا به اهدافشون برسند...

(دقت کنید، توی همین معرفی اجمالی، این ویروس خون آشامهای از خارج اومده داره دامنه خیلی ها رو میگیره)

 

دیگه زیاد شد!!!

این فقط چند تا از شخصیت ها بودند.

ممکنه که اسمشون یا حتی داستانشون روبه کلی تغییر بدم.

ممنون میشم نظرتون رو بگید.

قلب

 
موضوع: Game
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 1 درجه
نظرات (3)