X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱

سید پا برهنه
شهید حمید میرافضلی
(حتما بخونید)
http://s1.picofile.com/file/7455056876/99623098754898464442.jpg

آقا حميد قصه ي ما ابتدا با اون چيزي كه شما شنيديد خيلي فرق ميكرد.جوون بود و            
با كله اي پر باد، لات هاي محله هم كلي ازش حساب ميبردند، خلاصه بزن بهادري بود براي خودش!
یه روز مادر این جوون حمید رو از خونه بیرون انداخت و گفت برو دیگه پسر من نیستی خسته شدم از بس جواب کاراتو دادم.
همه ي همسايه ها هم از دستش كلافه شده بودند....
روزي از روزها يك راننده ي كاميون كه از قضا دوست حميد بود جلوي پاي حميد ترمز
 ميزنه،ازش مي خواد بياد باهاش بره،بهش مي گه حميد تو نمي خواي آدم شي،بيا با من
 بريم جبهه،حميد ميگه اونجا من رو راه نميدن با اين سابقه،راننده به حميد مي گه تو بيا و
 ناراحت نباش......
راه مي افتند به طرف جبهه بين راه توجه ي حميد به يك وانت مي افته، پشت وانت زني
 نشسته بود كه يك نوزاد بغلش بود
حميد تا به خودش مي ياد مي بينه زن، نوزاد رو از پشت وانت پرتاب مي كنه بيرون....حميد
 غيرتش به جوش مي ياد با تموم وجودش ميدو دنبال وانت تا زن رو بگيره به باد كتك، همين
 كه مي رسه به وانت مي پره بالا قبل از اين كه بزنه مي پرسه:چي كار كردي با بچه ت
زن....
(خدایا من رو ببخشه)
زن سرش رو مي ندازه پايين مثل ابر بهار گريه مي كنه،با اشك به حميد مي گه من نزديك
 يازده ماه اسير عراقی ها بودم اين بچه مال عراقي هاست،فردا چه جوري توي روي شوهرم
 نگاه كنم!!!
حميد مي افته روي زانوهاش،با دست مي كوبه به سرش!!هي مدام گريه مي كنه با اشك و
ناله به راننده ي كاميون مي گه من بايد برگردم رفسنجان يك كار كوچيكي دارم
حاج حميد ما بر ميگرده رفسنجان اولين جا هم ميره پيش دوستاش كه سر كوچه بودن!!
مي گه بچه ها من دارم ميرم جبهه!!شماها هم بيايد!!مي گه بچه ها خاك بر سر من و
 شماها پاشيم بريم ناموسمون در خطره....!!
اومد خونه از مادر حلالیت طلبید و خداحافظی کرد و رفت...به جبهه که رسید کفشاشو داد به یکی و دیگه تو جبهه کسی اونو با کفش ندید می گفت اینجا جایی که خون شهدامون ریخته حرمت داره....ومعروف شد به سید پا برهنه....
اونقدر موند تا آخر با شهید همت دو تایی سوار موتور هدف گلوله آر پی جی قرار گرفتن و رفتن پیش سید الشهداء..
کاش بتونیم راهشون رو ادامه بدیم... کاش...

 
موضوع: religious
  |  
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 8 درجه
نظرات (3)