X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
Af5h1n
 
تاریخ عضویت: 1389/11/28
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/08/08
تعداد مطالب: 377
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 97
 pc  ps2  x360 
 
درباره وبلاگ
دورود. افشین هستم 21 ساله از رشت. دانشجویه رشته حسابداری. زندگیم با موزیک و فیلم و گیم میچرخه....
___________________________
ســـــلامتیه کــسی که نمــیشناســــه منو
اما نوشــــته هامو میــخونـــــه
تا از درونــم با خــبر شه
و زیرش نظر میــزاره
نه واســه اینکه خوشــش اومــده
واســه اینــکه بهت بفهــمونه که تنــها نیــستی
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم
----------------------
http://af5h1n.blogsky.com/ وبلاگ جدیدمه. حمایت کنید رفقا
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
سه شنبه ۰۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۴۲:۴۵ ب.ظ  ::  موضوع: 7-اندیشه ی ماندگار
 

 به اصفهان رفته بودم . کنار سي و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه يا چهار ساله خارجي افتاد که از پدر و مادرش اندکي فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه ميکرد . بقدري چهره زيبا و بانمکي داشت که بي اختيار با دستم اشاره کردم به طرفم بيايد اما در حالتي از شک و ترس از جايش تکان نخورد . دو سه بار ديگر هم تکرار کردم اما نيامد . به عادت هميشگي ، دستم را که خا لي بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چيزي برايش دارم . بلافاصله به سويم حـرکت کرد . در همين لحظه پدرش که گويا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و يک شکلات را مخفيانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش که ايتاليايي بود گفتم من قصد اذيت او را نداشتم . گفت ميدانم و مطمئنم که ميخواستي با او بازي کني اما وقتي مشتت را باز ميکردي او متوجه ميشد که اعتمادش به تو بيهوده بوده است . کار تو باعث ميگرديد که بچه ، دروغ را تجربه کند و ديگر تا آخر عمرش به کسي اعتماد نکند . حال ما ايرانيها چگونه عمل ميکنيم . بابا ميشينه تو خونه جلوي بچه کوچک به زنش ميگه ، فلاني زنگ زد بگو من نيستم . مامانه به بچه ميگه اگه غذاتو بخوري برات فلان چيزو ميخرم بعد انگار نه انگار . بابا به بچه اش ميگه مامانت اومد نگو من به مامان بزرگ زنگ زدم بعد اين بچه بزرگ ميشه ميره تو جامعه . معلمش ميگه چرا مشق ننوشتي براحتي دروغ ميگه که خاله ام مرده بود نبوديم . فروشنده ميشه مثل آب خوردن جنس بنجل را بدروغ جاي اصلي ميفروشه . مهندس ميشه بجاي دو متر ، يک متر فونداسيون ميريزه ، دکتر ميشه ، اهمال در عمل جراحي را ايست قلبي گزارش ميکنه ، توليد کننده محصولات پروتئيني ميشه ، گوشت شتر و اسب مصرف ميکنه ، رييس هواپيمائي ميشه سقوط هواپيما را پاي خلبان مرده ميذاره وارد سياست ميشه سر ملت شيره ميماله . دروغ به اولين ابزار هر فرد براي دست يافتن به هدف تبديل ميشود . دروغ فساد و تباهي جامعه را ببار مياورد . اعتمادها را زايل ميکند . لذت زندگي جمعي و مدني را از بين ميبرد . ظلم و بيعدالتي را گسترش ميدهد . منشا بسياري از معضلات اجتماعي دروغ است . دروغ ريشه جامعه را خشک ميکند . دروغ در تمامي اجزاي زندگي ما ايرانيها براحتي جاري است و چون سيلي که هر لحظه بزرگتر ميشود در حال نابودي ما است  مادر ، از آن لحظه که بدليل تنبلي خود ، شيشه شير خالي را در دهان نوزاد قرار ميدهد تا او را ساکت کند ، آموزش دروغ را به او آغاز کرده است .

--------------------------------------

مطالب دیگر

همه ی شخصیتای GTA + عکس

موبایلم امروز بهم گفت:

اینایی که تو پارک تنها یه گوشه میشینن

عصر یخبندان 3 - دیالوگ ماندگار

 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 101 درجه