X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
Af5h1n
 
تاریخ عضویت: 1389/11/28
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/08/08
تعداد مطالب: 377
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 97
 pc  ps2  x360 
 
درباره وبلاگ
دورود. افشین هستم 21 ساله از رشت. دانشجویه رشته حسابداری. زندگیم با موزیک و فیلم و گیم میچرخه....
___________________________
ســـــلامتیه کــسی که نمــیشناســــه منو
اما نوشــــته هامو میــخونـــــه
تا از درونــم با خــبر شه
و زیرش نظر میــزاره
نه واســه اینکه خوشــش اومــده
واســه اینــکه بهت بفهــمونه که تنــها نیــستی
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم
----------------------
http://af5h1n.blogsky.com/ وبلاگ جدیدمه. حمایت کنید رفقا
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
دوشنبه ۰۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۸:۰۱ ب.ظ  ::  موضوع: تاریخجه بازی
 

شخصیت ها

photo
Harry Mason : شخصیت اصلی بازی می باشد. بی شک او یکی از بدشانس ترین افراد است. طبق گفته Lost Memories همسر اول او 11 سال پیش مرده ولی در ابتدای بازی او را در کنار زنی دیگر مشاهده می کنیم که Cheryl را در آغوش گرفته اند. پس او همسر دوم Harry می باشد. او نویسنده است. 4 سال پیش نیز همسر دومش را بر اثر بیماری از دست داده. حال او باید از دختر 7 ساله خود- Cheryl - مراقبت کند. او مردی مهربان و خانواده دوست می باشد. نا گفته نماند که Cheryl، دختر واقعی او نیست بلکه او را به فرزندخواندگی قبول کرده است. با اصرار Cheryl آنها عازم سفری تفریحی به Silent Hill می شوند. در حین رانندگی ناگهان Alessa را مقابل ماشین خود می بیند که همین باعث منحرف شدن آنها از جاده می شود( Aleesa خواهر Cheryl می باشد که اکنون به دنبال اوست و تمام این دنیای تاریک زاده ذهن او می باشد). صبح روز بعد بهوش می آید و متوجه می شود که Cheryl ناپدید شده است. او به Silent Hill می رسد. در اینجا فریب دروغ های Dahila را می خورد. او به Harry می گوید که Cheryl نزد Alessa می باشد در حالی که تمام مدت پیش او بوده است! سرآخر با نابودی Samael که در جسم Alessa نفوذ کرده بود، باعث نجات بشریت می شود. از آنجا که Harry هیچ گناهی مرتکب نشده بود، Alessa / Cheryl اجازه خروج از آن دنیای آشفته را به او می دهند.
photo
Alessa Gillespie : او در حقیقت از نظر جسمی در بیمارستان یا خانه Dahila نگه داری می شود ولی از نظر معنوی در رویای خود زندگی می کند. او به شدت آسیب دیده است. هنگامی که سن پایینی داشت طی یک مراسم مذهبی عجیب و بی رحمانه سوزانده می شود. قبل از برگذاری این مراسم وحشتناک بارها از سوی مادرش شکنجه شده بود. او به خوبی می داند چرا این مصیبت بزرگ را بر او وارد ساخته اند. به همین علت است که در طول بازی مدام درصدد خنثی کردن نقشه های Dahila هست. او چندین بار با Harry ملاقات می کند ولی به سرعت از نظر او محو می شود. کاملا واضح است که در اتفاقات شهر دخیل می باشد. در بازی به یک کتاب اشاره می شود که در مورد دختران و قدرت های روحی و معنوی آنهاست. مطالعات حقیقی نشان می دهد که دختران، به خصوص در سن خردسالی بیشترین توانایی را در تسخیر و کنترل نیروهای طبیعی دارند. شکسته شدن بی علت شیشه پنجره ها و پرتاب کردن Harry دلیلی روشن بر این ادعاست. اگر قدرت روحی کسی که این توانایی را دارد بالا باشد، تمام افراد مجاور او خیالاتی می شوند و شروع به گفتن چیزهایی میکنند که به چشم دیگران هذیان است. ممکن است برداشت آنها از چیزی که می بینند متفاوت با افراد عادی باشد. این بدان علت است که آنها تحت تاثیر آن فرد قرار گرفته اند. چون نیمی از جسم Alessa را Samael تسخیر کرده، توانایی های او چند برابر شده است. قدرت او به حدی رسیده که تمام شهر را تحت تاثیر خود قرار دهد. Dahila از او به عنوان دروازه قدرت نامتناهی خود یاد می کند. او می خواهد از Alessa جهت خلق دنیایی جدید و تیره تر استفاده کند.
photo
Samael : او در اصل فرشته ای ظالم و نزول کرده است. بعضی ها بر این باورند که او همان شیطان است ولی، این مسئله کاملا روشن نیست. به هر حال او همان موجود شیطانی SH می باشد که در جسم Alessa نفوذ کرده است. بعد از اینکه شکست می خورد( به علت اینکه تولدش به طور زودرس اتفاق می افتد و در نتیجه ضعیف خلق می شود)، او تنها قادر است تا از شهر مراقبت کند و افراد گنهکار را به شهر فرا خوانی کند. او نمی تواند روح افراد پاک سرشت را تسخیر کند چون، از طرفی دیگر Metatron نیز به شهر نظارت دارد. Dahila سرکرده فرقه ای است که از دیگر فرقه ها تاریکتر می باشد. مذهب شهر SH هم مانند ادیان دیگر فرقه های متفاوتی دارد که در ادامه به تفضیل راجع به آن ها صحبت خواهم کرد. به هر حال با استناد به یکی از آیین های قدیمی هندوهای ساکن آمریکای جنوبی( یا همون مایا ها)، می توان فرشتگان را پرورش داد و آنها را تحت فرمان خود درآورد که این کار از طریق سوزاندن و یکسری دیگر از عقاید ظالمانه صورت می گیرد. این باور جرقه کل اتفاقات داستان را رقم میزند. پوشش و طرز لباس تن کردن Dahila نشان دهنده وابستگی او به آیین مذکور است. فرشتگانی دیگری نیز در بازی نام برده می شوند که آنها را مشاهده نمی کنید. Hagith ، Phaleg ، Ophiel ، Bethor ، Aratron ، Och ، Phul نام های آنها می باشند. این فرشتگان، فرشتگان زمینی می باشند. نام برخی از آنها حتی در بین خدایان اساطیر یونان نیز به چشم می خورد. نظریه ای وجود دارد که این فرشتگان هم به نحوی خبیث و تیره هستند و فرقه های دیگر شهر از آنها تبعیت می کنند.

نکته: Metatron در واقع نیروی پاکی و درستی شهر می باشد. در واقع آن گوهر یا ذات Archangel Metatron می باشد. Dahila در تلاش خود برای بدست آوردن قدرت تاریکی از حد خود تجاوز کرده و از آن جهت مقابله با نیروی تاریکی Alessa استفاده می کند. بنظر میرسد عامل توازن شهر همین نیرو باشد. شهری بی رحم و سرکش به شهری آرام در دنیای واقعی تبدیل می شود. این قدرت در شهر حضور دارد تا با شیطان مقابله کند نه اینکه اهداف شخصی Dahila را محقق کند. Metatron اگر قویترین فرشتگان نباشد قطعا یکی از آنها خواهد بود. او به نحوی منبع و منشا " خوبی " های شهر می باشد و در صورت لزوم با Samael مقابله می کند.
photo
Dahlia Gillespie: او در راس فرقه قرار دارد. پیروان این فرقه اغلب فرشتگان نزول کرده را می پرستند. Dahila برای رسیدن به اهدافش نیاز به قدرت شیطانی Samael داشت. بدین منظور از 2 دختر بچه استفاده می کند. او ابتدا Alessa را به وجود می آورد. جسم Alessa به تنهایی قادر به نگه داری نیروی Samael نبود. بعد از اینکه از Alessa نهایت بهره را برد، به این فکر می افتد تا از کودکی دیگر بهره ببرد. در طول داستان او قصد دارد تا Alessa را به چنگ آورد که سرآخر با سوءاستفاده کردن از Harry و Metatron به هدفش می رسد. او حقیقتا بازیگر خوبی است و در عین واحد می تواند نقش شیطان یا فرشته را بازی کند. حتی با وجود مرگش، جهنمی که خلق کرده باقی می ماند. او با استفاده از سود حاصل از فروش White Claudia خرج و مخارج فرقه را تامین می کند. به هرحال او نقش " دشمن " را در نسخه اول ایفا می کند و مسبب و شروع کننده تمامی اتفاقات عجیب شهر می باشد. او با استفاده از دروغ گویی و جوسازی موفق می شود Cheryl را به چنگ آورد. Dahila خود را مادر مهربان او جا می زند. سپس با استفاده از این روش Harry را مجاب می کند تا هرچه سریعتر Alessa را پیدا کند. همچنین بعد از به چنگ آوردن Alessa، بخش تاریک و تیره SH را تحت کنترل خود در می آورد.
photo
Lisa Garland: او پرستار Alessa بوده است. Lisa توسط دکتر Kaufmann به white Cluadia معتاد شده است که باعث شده توهمات تاریک و تیره ای داشته باشد. او تنها در قسمت تاریک شهر ظاهر می شود. حال این سوال شکل می گیرد که چرا او تنها در قسمت تاریک و تغییر شکل داده شده شهر دیده می شود. جواب سوال این ساده است. زیرا او پرستاری مهربان و دلسوز برای Alessa بوده و در تمامی روزهای تلخ از او پرستاری کرده. به همین علت او را در دنیای تاریک خود قرار داده است. خیلی ها آرزو داشتند این کاراکتر مهربان و خوش قلب سرنوشتی بهتر پیدا کند ولی متاسفانه اینطور نشد.
photo
Michael Kaufmann : او مسئولیت توزیع white Cluadia را میان توریست ها بر عهده دارد. Michael Kaufmann یکی دیگر از اعضای مهم فرقه می باشد بنابراین، Dahila او را برای همراهی در هدفش احضار می کند. مطمئنا او اعتقادات و باور های محکمی در ورد فرقه نداشته. تنها به علت یکسری از مسائل Dahila را همراهی می کرده. فعلا به همین توضیح بسنده کنید تا در بخش تحلیلی بازی به آن بپردازم. او ابتدا تصور می کند اقامت کوتاهی در شهر خواهد داشت ولی، در شهر گرفتار شده و موفق نمی شود از آن خارج شود. بعد از اینکه Dahila به او بی اعتنایی می کند تاز متوجه می شود که فریب خورده است. اگر Harry او را در قسمتی از بازی نجات دهد( کنار دریاچه)، با استفاده از Aglophatis رویای احمقانه Dahila را نقش بر آب می کند. او حتی یک مرتبه Harry را با هیولایی اشتباه می گیرد و به طرفش تیراندازی می کند که تیرش خطا می رود. هنگامی که به انتهای بازی می رسیم، Alessa به منظور خوشحال کردن Lisa او را احضار می کند تا بدین وسیله انتقامش را از دکتر Kaufmann بگیرد.
photo
Cybil Bennett : او جزو آن دسته از کاراکترها می باشد که از طریق شهر یا کسی به SH فراخوانی نشده! او تنها همزمان با Harry به شهر رسیده است. هنگامی که او وارد شهر می شود، Dahila پی می برد که می تواند از او سوءاستفاده هایی کند. او در طول ماجرا سعی می کند به Harry کمک کند. در مجموع می توان گفت که Cybil در جایی است که نباید می بود! او تلاش می کرد تا با همکاری با پلیس محلی داد و ستد مواد مخدر را متوقف کند که هر دفعه به طور مرموزی مدارک و شواهد ناپدید میشدند. در انتها بعد از اینکه توسط نیرویی عجیب تسخیر شد، بدست خود Harry کشته می شود. البته او هم یه مشکلاتی داشته که قدرت Alessa بر او غالب شده است. در مورد او هم در بخش تحلیلی جزییات بیشتری را میدهم.
photo

Cheryl Mason: به نظر می رسد مادر و پدر واقعی او Dahlia و - ممکن است - Kaufmann باشند. Harry و همسرش او را هفت سال پیش کنار جاده و در نزدیکی SH پیدا کردند. Harry هیچ گاه به او نگفته بود که او دختر واقعیش نیست. Dahila قصد داشت تا او را به شهر بازگرداند. شکنجه و عذابی که خواهرش کشید باعث شد تا او به شهر باز گردد ولی برخلاف Alessa که تنها درد و رنج به او داده شده بود، Harry به او عشق و محبت بخشیده بود. او استعداد نقاشی کردن را از خواهرش به ارث برده بود ولی به جای کشیدن هیولاها، تصاویری از پدر مهربان خود می کشید. با وجود تمام عنایات و محبت هایی که متوجه او بوده، خلق و خوی Alessa در ضمیر ناخودآگاه او ساکن است و روز به روز رشد پیدا می کرد. در انتها او با Alessa ترکیب شده و فرشته ای پدید می آید. فرشته به Harry کودکی را داده سپس Harry همراه او از مهلکه فرار می کند.

 

 

بازار مواد مخدر

یکی از مهمترین منابع تامین کننده نیازهای مالی فرقه فروش مواد مخدر بوده است. پلیس محلی به همراه Cybil قصد داشتند توزیع کنندگان را دستگیر کنند. هر چند تلاش آنها به جایی ختم نشد ولی مشخص شد پشت این داد و ستدها دکتر Kaufmann قرار داشته. White Claudia یکی از همان موادها می باشد که Lisa به آن اعتیاد داشت. همچنین استعمال آن یکی از موارد مهم برای پیروان فرقه به شما می رفت. با توجه به مقالات روزنامه ها، White Claudia تنها در SH به عمل می آمد. در بازی دو نظریه وجود دارد. یک عده بر این باورند که White Claudia باعث مرگ شهردار و افر پلیسی بنام Gucci شده است. آنها فکر می کنند تاثیر ماده بر دو قربانی مذکور به شدت بالا بوده که نهایتا منجر به ایست قلبی آنها شده است. ولی سوالی دیگر اینجا شکل می گیرد. هر دوی آنها جزو مخالفان این ماده مخدر بودند. چطور ممکن است که آنها هم به این ماده اعتیاد داشته باشند؟ حال اینجا نظریه ای دیگر بیان می شود. یک عده معتقدند قبل از ماجراهای نسخه اول Dahila با توجه به تعهداتی که به توزیع کنندگان داشته با سوءاستفاده کردن از قدرت Alessa (هنگامی که او در کما بوده و هنوز روحش را در دنیای درونش پنهان نکرده بود) باعث سکته قلبی شهردار و آن افسر شده است.

مواد مخدر موردی مهم برای اعضا بوده. از یک طرف Kaufmann نبض بازار را بر دست داشته و از طرفی دیگر Dahila جهت احاطه داشتن بر اعضا از آن استفاده می کرده. استفاده از مواد مخدر باعث شد مردم به لذت های زشت و ناپسند روی بیاورند. آنها می دانستند که استفاده از مواد بهترین روش نیست ولی، ذهن و قدرت تفکر آنها آنقدر تضعیف شده بود که تاب مقاومت نداشتند. Lisa دچار این اعتیاد شد. او می توانست از شهر بگریزد ولی نهایت تلاشش این بود که توانست Cheryl را از عقاید منحرف فرقه مصون نگه دارد. زندگی واقعی به همه اثبات کرده که سوءاستفاده از هر چیزی در عالم به ضرر فرد فاعل خواهد بود. استراحت زیاد انسان را تنبل می کند. خوردن و آشامیدن فراوان باعث مریضی او می شود. این افراط ها باعث می شود حتی قدرت درست فکر کردن را هم از دست بدهیم و باعث نیازها و طلب های نادرست شود. اگر Lisa می توانست بر خود مسلط شود، قطعا از شهر می گریخت.

با این تفاسیر می توان استنباط کرد که فرقه در اصل متشکل از رهبران و پیروان نبوده است! رهبران تنها قصد داشتند با استفاده ابزاری از پیروانشان راه خود را برای رسیدن به آمال و آرزوهای شخصیشان آسانتر کنند. در هیچ قسمت از بازی اشاره نمی شود که یکی از رهبران فرقه به این ماده اعتیاد داشته باشد. این خود گواهی بر این ادعاست که پیروان تنها برای منافع شخصی گردآوری شده بودند. در انتهای بازی حتی مشاهده می کنید که Dahila به Kaufmann اظهار بی اعتنایی می کند و او را "بی مصرف" خطاب می کند.

 

نگاهی اجمالی بر تاریخچه شهر

این شهر قطعا گذشته ای غرور آفرین و شیرینی را سپری نکرده است. اگر از گذشته تا به امروز به دقت بررسی کنیم متوجه حوادث تلخ و ناراحت کننده آن می شویم. ابتدا به علت جنگ های داخلی- در اثر اختلافات سیاسی- در شهر پادگانی بنا می شود. آنها شهر را تبدیل به زندانی بزرگ می کنند. تمامی زندانی ها بی چون و چرا یا اعدام می شوند و یا به گلوله بسته می شوند. ارواح نگهبانان و ساکنانی که رفتار وحشیانه و شیطانی داشتند هنوز در شهر گرفتار هستند و در آنجا پرسه می زنند. به نوعی شهر، تبدیل به عالم برزخ آنها شده است. بعد از آن حوادث وحشتناک دیگری نیز اتفاق افتاد. کشتی ای در دریاچه Toluca ناپدید شد. مردم تصور کردند که آن غرق شده است. حادثه ای که هیچ بازمانده ای از خود باقی نگذاشت. پیش از این دریاچه تنها مردابی بوده و شکل و شمایل امروزی را نداشته است. بدین سبب، اجساد زندانیان در آن رها میشده. احتمالا آب دریاچه از خون آنها همیشه سرخ بوده! حتی بعد از جنگ هم شکنجه و آزار و اذیت دیده میشد. اینبار در خصوص زنی جنایت صورت گرفت ولی نه به علت مسائل سیاسی بلکه، اینبار بحثهای اعتقادی و مذهبی پیش رو بود. همچنین به صورت پراکنده در مقاطعی قاتل ها و مزدورانی در شهر فعالیت داشتند. این بخش فعلا به طور خلاصه بیان شد. در ادامه تکمیل تر خواهد شد.

 

 

نگاهی اجمالی بر عقاید فرقه

Silent Hill هم مانند دیگر مراکز تفریحی می باشد؛ محیطی آرام به همراه طبیعتی بکر و مناظری دیدنی. ولی در اینجا چیزی وجود دارد که آن را از دیگر مناطق متمایز می کند. ساکنین شهر به توزیع ماده اعتیادآور " White Claudia " می پردازند. شهر به سه صورت دیده می شود : SH وحشتناک، SH تاریک و تیره و SH مه آلود تقسیم بندی می شود. همان طور که پیش از این اشاره کردم، سران فرقه درصدد احضار خدای خود- Samael - هستند. Samael فرشته ای قدیمی و نزول کرده است. او پرهایی شبیه به عقاب، گوش هایی بلند پردار، پوزه ای شبیه به سگ، پاهایی شبیه به بز و دستان انسانی تنومند را داراست. سران فرقه را Dahila ، Kaufmann و 2 مرد دیگر تشکیل می دهند. یکی از این دو مرد مرموز نقش بسزایی در شماره های بعدی دارد و فرد شماره 2 فرقه محسوب می شود. Dahila به عنوان سرکرده فرقه به مورد جالبی برمی خورد. Sameal می تواند در جسم طفلی که هنور زاییده نشده است رشد کند. او تصمیم می گیرد تا به این مراسم قدیمی عمل کند. او با کمک دکتر Kaufmann مسئولیت خلق جنین را برعهده می گیرد. سرآخر او در کار خود موفق نمی شود و تنها می تواند نیمی از Samael را در جسم Alessa قرار دهد. او سپس تصمیم می گیرد نیمی دیگر او را هم داشته باشد. بنابراین به سراغ Cheryl می رود. هیچ یک از این 2 کودک عادی نیستند. Alessa در حالی که خردسال بوده طی مراسمی زنده زنده سوزانده شده است. آنها می خواستند با این کار توانایی های او چند برابر شود. سپس برای اینکه قدرت مذکور در بدنش حفظ شود تا بعدا از آن استفاده کنند، او را زنده نگه داشته اند. از آن موقع به بعد لحظه ای از درد او تسکین پیدا نکرده است.

Kaufmann در این ماجرا و مراسم نقش عمده ای داشت ولی برای برآمدن از پس کلیه کارها نیاز به یک همکار داشت. او Lisa- یکی از پرستاران بیمارستان- را وارد فرقه می کند. Lisa به مدت 7 سال با آنها همکاری می کرد. او بعد از مدتی متوجه افکار و اهداف شیطانی فرقه می شود. او سعی می کند از شهر فرار کند ولی اعتیاد او به White Claudia و تهدیدهای دکتر Kaufmann مبنی بر قطع دز ماده مانع این کار می شود. خشم Alessa آهسته آهسته بیشتر می شود تا اینکه در نهایت طغیان می کند. او با توجه به قدرت تسلط بالای خود، SH تاریک و تیره را خلق می کند. او روح خود را در جایی از این دنیای تاریک پنهان می سازد تا از چنگ مادرش در امان باشد. مادرش توانایی دخول به دنیای او را ندارد. از آنجا که قسمت اعظمی از نیروی Alessa برگرفته از Samael می باشد، او دیگر در شهر مستقر شده و به طور کامل از بین نخواهد رفت. به همین علت است که حتی بعد از مرگ Alessa شهر به 2 صورت تاریک و شیطانی و مه آلود دیده می شود. قالب شهر بستگی به فردی که در آنجا حضور دارد تغییر می کند.

Dahila در پی آن است تا Cheryl را به شهر احضار کند. او اعتقاد دارد نیمی دیگر از خدایی که می خواهد خلق کند در وجود اوست. همچنین او بر این باور است که درد و رنج های Alessa موجب می شود خواهرش به سمت او کشانده شود بنابراین، Dahila قصد دارد از این موقعیت سوءاستفاده کند تا هم Alessa را به چنگ آورد و همچنین دنیای تاریک خود را خلق کند. Dahila سرانجام با Harry ملاقات می کند و به او Flauros را می دهد. Flauros توانایی آزادسازی قدرت پاکی Archangel Metratron را داراست. پس از استفاده از Flauros، Harry موفق می شود Alessa را تضعیف کند. Harry او را به چشم یک اهریمن می دید ولی، Alessa تنها می خواست که بیش از این متحمل رنج های ناشی از زیاده خواهی و افکار شوم فرقه نشود. این کار Harry باعث می شود Archangel Metratron هم مانند Samael در شهر مستقر شود. در واقع آنچکه هنگام مبارزه Harry با Alessa روی می دهد، تقابل Samael و Archangel Metratron می باشد. چون Samael نیمی از قدرت خود را داراست بنابراین در این تقابل شکست می خورد. هر چند او مغلوب می شود ولی، همچنان پذیرای میهمانان تبهکار و گنه کار خود است تا شهر را برای آنها تبدیل به جهنمی کند.

 

 

نکات تحلیلی

* شهر سایلنت هیل در آمریکا واقع شده است. موقعیت دقیق آن تا به حال مشخص نشده ولی از محیط بازی می توان حدس زد که در مناطق شمالی این کشور قرار دارد. سرتاسر آمریکا از حیث پوشش گیاهی تقریبا در شرایط مساعدی به سر می برد ولی بخش های شمالی این کشور پوشش گیاهی انبوه تری دارد. پس می توان حدس زد این شهر در مناطق شمالی آمریکا واقع شده است. در ضمن این شهر بر خلاف تصور عده ای واقعی نمی باشد!

* موضوع مهم دیگر بازی بحث فراخوانی می باشد. تقریبا می توان گفت Harry و Cheyl جزو اولین افرادی هستند که به شهر فراخوانی می شوند. فراخوانی به 2 صورت امکان پذیر است 1- خود شهر افراد خاصی که در اطراف آن سکونت دارند را فراخوانی می کند 2- این کار از طریق قدرت و تاثیرات ذهنی فردی تعلیم دیده صورت می پذیرد. بنده در داستان خودم افراد گنه کار رو به شهر فراخوانی کردم ولی از طریق کدام روش بود؟ این نکته مشخص است که محل حوادث و ماجراها با شهر سایلنت هیل بسیار فاصله دارد. این را می توان از مدت زمان طولانی رانندگی کاراکتر داستان متوجه شد. پس فراخوانی باید توسط فردی صورت پذیرفته باشد ولی او کیست؟ درست حدث زدید! این کار توسط دخترک انجام شده بود ولی او علم این کار را از کجا فراگرفته بود؟ نخستین باری که شخصیت اول داستان او را در کنار آسیاب می بیند متوجه می شود که مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. او علت این کار پست را نمی داند و من هم آن را شرح ندادم! خوب اجازه دهید تا بخش نهان داستان را بازگو کنم. او هم مانند آلسا قدرت های عجیبی داشته است. افراد فرقه او را تحت تعلیم خود قرار می دهند و کم کم آزار و اذیت هایی بر او روا می دارند. در این بین پیروان او را با مقوله ی "تاثیرگذاری ذهن" آشنا میسازند و به او این باور را میدهند که اگر بخواد می تواند ذهن دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. دخترک کم کم آزرده خاطر شده و تنها در این فکر است تا خودش را از این وضعیت خطیر نجات دهد. او به طور اتفاقی راه فراری پیدا می کند و اینگونه می تواند از دست عقاید و آیین های شیطانی فرقه مصون بماند. اینجاست که با مشقت ها و مشکلات فراوان خود را به منطقه زندگی شخصیت اصلی داستان می رساند. حال اینکه چرا این منطقه را انتخاب می کند خود دلیلی دارد که در قسمت های بعدی بازگو خواهم کرد. اجازه دهید نحوه فراخوانی Harry و Cheryl را بررسی کنیم.1- اگر داستان را خوانده باشید حتما آن صحنه را به یاد دارید که Harry 4 نفر را بالاسر تخت آلسا می بیند که در حال گفتگو هستند. در آنجا حرف هایی رد و بدل می شود. آنها معتقدند نیمه خدا که در بدن آلسا وجود دارد قدرت کافی و مورد نظر را ندارد و آنها با شکست رو به رو شده اند. Dahila اینجا به سایر افراد تضمین می دهد که با استفاده از قدرت هایش نیمه دیگر خدا را باز خواهد گرداند. پس یعنی این کار توسط Dahila صورت گرفته است 2- در قسمتی دیگر بیان شده است که آلسا برای در امان ماندن از دست Dahlia و فرار کردن از او مسئول فراخوانی Harry و Cheryl را بر عهده داشته است. او با این کار می خواسته برای مدتی توجه Dahila را به Cheryl معطوف کند تا در این بازه دنیای خودش را هر چه قویتر کند تا اجازه ورود و خروج افراد تماما تحت اختیار او باشد. بنده با تئوری اول موافق هستم. در حقیقت Cheryl بخش معصوم و شادمان آلسا می باشد. Cheryl بر این موضوع آگاهی ندارد ولی خصوصیات و خاطرات آلسا در ضیر نا خودآگاه او قرار دارد. آلسا 7 سال با این درد و رنج دست و پنجه نرم می کند تا مانع فراخوانی Cheryl شود. او دوست ندارد بخش زیبای زندگیش مانند او به این سرنوشت شوم گرفتار شود. بلاخره رویای دیرینه Dahila آهسته آهسته جامه عمل به تن می پوشد و آلسا از درد و رنج لبریز می شود. Dahila با تاثیرات ذهنی آنقدر عرصه را بر آلسا تنگ می کند تا آخر سر او ندای " یک نفر من رو نجات دهد!" را سر می دهد. این ندا در ضمیر نا خودآگاه Cheryl فعال می شود و او بعد از مشاهده تبلیغات منطقه تفریحی سایلت هیل به طرز عجیبی شیفته آن می شود و از Harry می خواهد که در مدت تعطیلات آنجا اقامت داشته باشند.

* به عوض شدن قالب شهر و تبدیل شدن آن به محیطی از گوشت و خون "تغییر دنیا" گفته می شود.

* صحنه تصادف اول بازی به نوعی می تواند عامل بازدارنده ای تلقی شود! همان طور که متوجه شدیم آلسا مخالف حضور Cheryl در شهر بوده است. شاید با حضور جلوی ماشین Harry قصد داشته مانع پیشروی آنها شود!

* تقریبا می توان گفت Harry در طول بازی نمی میرد! اگر دقت کنید متوجه می شوید در ابتدای بازی بعد از آنکه Harry دخترش را تعقیب می کند، مورد هجوم هیولایی قرار می گیرد و بی جان بر روی زمین می افتد. صدایی که از اون بلند می شود دقیقا همان صدایی می باشد که در طول بازی در اثر مرگ Harry شنیده می شود. در حقیقت Harry در آن رویا کشته می شود ولی به یکباره بر روی صندلی رستوران از خواب می پرد. ولی او خود را چگونه به اینجا رسانده؟ حتما موتور رها شده Cybil را به خاطر دارید. احتمالا او تحت تاثیر خیالات خود قرار گرفته و تصور کرده که در جاده شکاف عمیقی وجود دارد. بنابراین تصمیم گرفته با پای پیاده آن را دور بزند تا به مسیرش ادامه دهد. زمانی که صدای تصادف Harry را می شنود مجددا با عجله خود را به جاده می رساند و Harry را بی هوش در ماشین واژگون شده مشاهده می کند. او Harry را به رستوران مذکور منتقل می کند و بر روی صندلی قرار می دهد. از این حادثه می توان این طور استنباط کرد که بسیاری از اتفاقات بازی در رویای Harry جریان داشته. مورد معتبر دیگر پایان -Bad بازی می باشد. در این صحنه می بینیم که Harry بی جان روی صندلی ماشین افتاده است. این موضوع نشان می دهد که کل ماجراها تنها رویا بوده! البته این تئوری در تمامی شماره ها صحت ندارد بنابراین، در مورد صحت آن پافشاری نخواهم کرد.

* پیش تر بیان کردم که افراد معصوم و بی گناه از خشم شهر و Samael در امان بودند ولی چرا Cybil کم کم اختیار خود را از دست داد و تحت تاثیر نیرهای عجیب شهر قرار گرفت؟ برای پاسخ به این سوال اجازه دهید تا بخشی از بیوگرافی او را بررسی کنیم. هنگامی که او موتور سیکلتش را کنار جاده رها می کند اولین باری می باشد که تحت تاثیر دنیای ساختگی آلسا قرار می گیرد. او موجودات و فنس های زنگ زده خونی را نمی بیند ولی از حوادث عجیب مثل قطع شدن تلفن ها، بی سیم ها و شکاف های عمیق جاده ها و مه سنگین شهر خبر دارد. او افسر پلس است و عادت دارد تا به تمامی وقایع پیرامونش نگاهی منطقی و علمی داشته باشد. به نظر او یکسری حوادث غیر منطقی در شهر جریان دارند. به همین علت او محض احتیاط به Harry اسلحه ای می دهد. اتفاقات کلیسای مخفی شهر به طور آشکار، تضاد برداشت های او و Harry را نشان می دهد. چطور ممکن است Cybil به همراه تمامی نیروهای پلیس عاجز از یافتن فروشنده های مواد مخدر باشند در حالی که Harry با وجود اینکه یک شهروند عادیست به راحتی می تواند سر نخ هایی از آنها پیدا کند. مسلما Kaufmann در سرپوش گذاشتن معملات نقش اساسی داشته ولی او به تنهایی قادر به انجام این کار نبوده و مسلما افرادی او را حمایت می کردند. آیا Cybil یکی از همان ها بوده؟! این سوالیست که در بازی بدون جواب رها می شود ولی اطلاعاتی وجود دارد که تعدادی از مسائل مبهم را پاسخ می دهد. اجازه دهید جزئی ترین و تعیین کننده ترین آنها را بیان کنم. نام این کاراکتر از پلیس زن قاتلی به نام Lawrencia Bembenek برگرفته شده است. پس حتما سازندگان دلیلی داشتند که اسم او را از یک فرد گنهکار الهام گیری کردند. ذهن Cybil در برابر دنیای آلسا آسیب پذیر می باشد پس مشخص می باشد که او هم لکه ای سیاه در اعمال و رفتار خود داشته. به هر حال از نوع گناهی که مرتکب شده مشخص است که چندان در آن مقصر نبوده ولی گذشت زمان و عذاب وجدان باعث شده خود را بیشتر و بیشتر سرزنش کند. اگر گناهی که مرتکب شده بود بزرگ و غیر قابل بخشش بود مطمئنا بسیاری از وقایع را به چشم خود می دید. به عنوان مثال می توان گناه او را در این حد دسته بندی کرد. سرپرستان و تعدادی از نیروهای پلیس با دکتر Kaufmann همکاری می کردند. Cybil متوجه همکاری آنها می شود و سعی می کند از طریق دستگاه های قضایی دست آنها را رو کند. در این بین عده ای از فعالیت های Cybil آگاه می شوند و او را تهدید می کنند تا دست از اقداماتش بکشد. Cybil برای حفظ جان و جایگاهش به حرف آنها عمل می کند و بر خلاف میل باطنیش با آنها همکاری می کند. این موضوع باعث می شود هر روز بیش از روز قبل احساس گناه کند. ولی این تازه شروع داستان او می باشد. هر چه که در بازی پیش می رویم ذهن منطق گرای او ضعیف و ضعیف تر می شود و با مشاهده حوادث عجیب به مرور مقاوت خود را از دست می دهد تا جایی که کاملا تحت تاثیر قرار می گیرد. در مورد صحنه ای که او به Harry حمله می کند 2 نظریه وجود دارد : 1- در واقع او Harry را به شکل یکی از هیولاها می بیند و ناگزیر به طرفش حمله می کند. 2- خود او تبدیل به یکی از هیولاها و عاملین شهر شده است!زیرا هنگام نبرد با او زمانی که تیر اندازی نمی کند مانند پرستارهای بیمارستان به Harry میچسبد. در داستان بنده هم شخصیت اول بازی به نوعی از شهر فاصله می گیرد و وارد آن نمی شود زیرا در طول حیاتش گناه بزرگی را مرتکب نشده بود که به خاطرش عذاب وجدان داشته باشد. تنها همین حادثه داستان می باشد که در آن هم مشخص می شود بی تقصیر بوده است!

* نقشه اولیه Dahila برای فرزندش تنها این بوده که او جا پای مادر خود بگذارد و مانند او یکی از سران فرقه شود. فرقه ای که Dahila سرکردگی آن را بر عهده داشت، Holy Woman نام داشت. آنها عقیده داشتند خدایی که پرستش می کردند از طریق رحم زنی خاص متولد می شود. در سن شش یا هفت سالگی Dahila متوجه می شود که دخترش توانایی های مرموز و منحصر به فردی دارد. این بینش باعث می شود حرص و قدرت طلبیش طغیان کند و تصمیم بگیرد که دخترش را همان "زن خاص" قرار دهد.

* مراسم سوزاندن آلسا در زیر زمین خانه Dahila صورت گرفته است. Harry در طول بازی قطعه بریده شده از روزنامه ای را مشاهده می کند که به تشریح این حادثه می پردازد. در این حادثه 6 خانه دچار حریق می شوند. بعد از بررسی های صورت گرفته اعلام می شود که منبع آتش سوزی خانه Dahlia Gillspie بوده و حادثه در اثر بد عمل کردن دیگ بخار قدیمی صورت گرفته است. تنها قربانی این حریق دخترک 7 ساله ای به نام Alessa Gillspie بوده که پیکر نیمه جانش از بین شعله های آتش بیرون کشانده شده است ( این قطعه روزنامه تنها در نسخه UK و همچنین کتاب LM وجود دارد).

* حال این سوال مطرح می شود که چگونه "خدا" در بدن آلسا نفوذ می کند؟ در کتاب LM که سازندگان جهت رفع ابهام یکسری از نکات منتشر کردند از موجودی که درون آلسا نفوذ می کند به عنوان "بختک" یاد می کنند. در بسیاری از ادیان و فرقه های دینی بختک به عنوان شیطانی شناخته می باشد که در هنگام خواب با زنان رابطه ج*سی برقرار می کند. در قسمتی از Silent Hill : Play Novel اشاره می شود که قرار دادن خدا در رحم Holy Mother of God حتما توسط موجودی صورت می پذیرد. خیلی ها بر این عقیده اند که آن موجود همان بختک می باشد. نظریه دیگری وجود دارد که صحت این تئوری را بیش از پیش نمایان می کند. پیش از اینکه این عنوان را بر روی این شیطان نام گذاری کنند، این نام به ارواح کشیشانی گفته میشد که در خواب زنان باردار ظاهر می شدند و از آنها مراقبت می کردند. به نظر نمی رسد بختکی که آلسا در رویاهایش میدیده روح کشیشی بوده باشد ولی هرآنچکه بوده از او مراقبت می کرده تا نمیرد و به خوبی از خدایی در وجودش قرار دارد مراقبت کند.

* بحث آتش و سوزاندن قطعا جزو حوادثی بوده که همه شما را بهت زده کرده و با شنیدن آن بیش از پیش به عقاید ترسناک فرقه پی برده اید. حال چرا آتش؟ جدای از عقاید و آیین های فرقه بحث های دیگری وجود دارد که آنها را برای شما شرح خواهم داد. در بحث کیمیا گری همیشه آتش نقش به سزایی داشته است. یکی از مسائلی که مطرح می شود این است که بختک تنها با استفاده از آتش می تواند خدا را در بدن Holy Mother of God قرار دهد و آتش وسیله این کار است. در داستان های اساطیری یونان آمده است که یکی از ارواح Olympia در جایی زندگی می کند که عده بسیاری آنجا را شبیه به دوزخ می بینند در حالی که از نظر خود او به مانند قطعه ای از بهشت می باشد! حال باری دیگر آن را با توجه به عقاید فرقه بررسی می کنم. اینبار نکات جالبی دیگری نمایان می شود. Dahlia ابتدا دخترش را می سوزاند. سپس با کمک دکترها و به کما بردن او موفق می شود زنده نگهش دارد. این کار تنها به این علت صورت می پذیرد تا آلسا رنج بکشد! حال ممکن است بپرسید که چرا رنج؟ این کار چه نفعی برای اعضای فرقه دارد؟ برای قویتر شدن خدای درون آلسا باید قدرت نفرت را در او زیاد می کردند این کار هم تنها با رنج کشیدنش میسر میشد. احتمالا نیبروی ذهنی که Dahila بر آلسا منتقل کرد باید بزرگترین وعده غذایی Samael بوده باشد. زیرا در اینجا به حدی آلسا آسیب می بیند که بر خلاف میل باطنیش نیمه پاک وجودش را فراخوانی می کند.

* فراخوانی Cheryl و Harry توسط آلسا صورت می گیرد ولی مسبب آن Dahila می باشد. در واقع Dahila براین مورد اصرار داشته ولی اینکار را با سوءاستفاده کردن از آلسا انجام می دهد.

* Cheryl کیست و چگونه روح آلسا در او نفوذ پیدا کرده است؟ بعد از قسمتی که Harry قطعه روزنامه ای در مورد آتش سوزی خانه Dahila می خواند به خود می گوید که تاریخ این واقعه دقیقا مطابق همان روزیست که Cheryl را پیدا کردند. با استناد به این مورد می توان نتیجه گرفت که Cheryl دختر خونی و واقعی Dahila نبوده است. آلسا پس از اینکه سوزانده می شود نیمی از روح خود را در قالب کودکی ظاهر می سازد و آن را کنار جاده قرار می دهد. عده ای بر این باورند که کودک خود به خود در کنار جاده ظاهر شده ولی عده ای دیگر عقیده دارند که Xuchilbara آن را به کنار جاده آورده است. Xuchilbara به خدای قرمز رنگ Silent Hill معروف است. در Sillent Hill 3 بیشتر راجع به آن صحبت خواهم کرد. تنها این را بدانید که او مسئولیت رهبری مردم جهت اطاعت از خدای فرقه را بر عهده داشته. او خدای داوری و دادرسی بوده است و مسئولیت احیا کردن مردگان و دادن حیات مجدد به آنها را بر عهده داشته.

* در طول بازی چندین بار هنگام تغییر دنیا صدای آژیر شنیده می شود. این صدای مهیب به این علت است آلسا هنگامی که در اثر آتش سوزی در حال از دست دادن هوشیاریش بوده، صدای آژیرهای ماشین پلیس، آمبولانس و آتش نشانی او را تا حد زیادی وحشت زده کرده است.

* آلسا با وجود تمامی سختگیری هایی که مادرش پیش از برگذاری مراسم بر او روا داشته بود باز هم احساس قرابت و دوستی به او می کرد===> mommy, I just want to be with you. Just the two of us. Please understand

* نظریه ای دیگر وجود دارد که بیان می کند آلسا پیش از تولد در وجودش "خدا" وجود داشته است. برای اثبات این نظریه می توان اینطور توضیح داد. آلسا از بدو تولدش توانایی های منحصر به فردی داشته است. او بدون هیچ تعلیمی توانایی های مذکور را فرا گرفته بود. چطور ممکن است که یک انسان از بدو تولدش این توانایی ها را در اختیار داشته باشد جز اینکه یک نیروی برتر آنها را به او اعتا کرده باشد؟ این سوال باعث شکل گیری این نظریه گردیده است. این نظریه از نظر تئوری هیچ مشکلی ندارد تنها نکته این است که بعید به نظر می رسد سازندگان موضوعی به این سادگی را مدنظر قرار داده باشند در حالی که تئوری های کامل تر و پیچیده تری را برایتان شرح دادم!

* پیش تر 2 نوع مختلف فراخوانی را نام بردم. حال به بررسی علت آنها خواهم پرداخت: 1- به علت مراسم آیینی و فرقه ای فراخوانده شود ( مثل Harry برای کمک کردن به Dahila ) 2- گناهی بزرگ مرتکب شده باشد ( در نسخه اول چنین شخصیتی وجود ندارد) 3- توسط آلسا فراخوانی شود( که باز هم می توان اینجا Harry و Cheryl را نام برد ) 4- از ساکنین شهر بوده باشد ( در نسخه اول چنین شخصیتی وجود ندارد )

* به نظر بنده نظریه آشوب در مورد ساینت هیل صادق است! همین ویژگی است که باعث می شود از دیگر بازی ها متمایز باشد. طبق نظریه آشوب تمام اتفاقاتی که در پیرامون ما رخ می دهد طبق نظم و ترتیب خاص خود ادامه حیات می دهد. مثلا می توان با مطالعه دقیق زمین و حوادث آن کلیه زلزله ها را پیشبینی کرد زیرا آنها هم از نظم و ترتیب خاص خود پیروی می کنند. حال بگذارید مثالی از بازی بزنم! در طول داستان بارها می بینید که Harry بی هوش می شود و در جایی بر می خیزد. خیلی ها بر این عقیده اند که Harry در جاهای غیر قابل پیشبینی و تصادفی بر می خیزد ولی این طور نیست! قواعدی بر این خواب ها و هوشیاری ها حاکم می باشد که آنها را تشریح خواهم کرد. 1- Harry هر موقع که در رویایی غوطه ور می شود مجددا پس از طی شدن حوادثی در آنجا به هوش می آید 2- هر موقع که Harry دچار این وضعیت می شود شهر یا تغییر تغییر حالت می دهد یا به حالت خود باز می گردد. تنها تئوری هنگام حضور او در Nowhere نقض می شود که برای آن هم دلیلی وجود دارد! چون آلسا به تسخیر Dahila درآمده آن کنترل کامل و هوشیارانه بر شهر را از دست داده بنابراین قوانین در اینجا نقض می شود. با فرض این موضوع موردی دیگر مطرح می شود و آن هم این است که آلسا تسلط بی چون چرایی بر شهر دارد و بر خلاف اعتقاد عده ای، بر تمامی رویدادهای شهر نظارت دارد.

* همان طور که عرض کردم فرقه شهر ( The Order ) قدمتی آنچنانی ندارد. شاید تنها 2 یا 3 قرن قدمت داشته باشد. بنیان و قواعد فرقه از ترکیب عقاید مسیحیت و هندوها شکل گرفته بود. آنها در ابتدا به آرامی و با صبر و حوصله کار خود را شروع کردند و با ثروت هنگفتی که داشتند شرایط را به نفع خود تغییر می دادند. به عنوان مثال پیشرفت و نفوذ سریع آنها میان مردم باعث شده بود پیروان مسیحی شهر به ستوه درآیند و مخالفت های خود را شروع کنند. با وجود شعله های زبانه کش خشم آنها و همچنین تهدیدهایی که اظهار می کردند عملا راه به جایی نبردند زیرا دولت مردان و افراد با نفوذ سیاسی از سران فرقه حمایت می کردند. حال چرا باید آنها از سران فرقه حمایت کنند؟ اصلا آیا آنها چنین کاری کردند؟ در اصل باید گفت بله آنها به سران فرقه کمک می کردند. ساختن مقبره و مجسمه های مختلف برای سران فرقه در سرتاسر شهر گواهی بر این ادعاست ( البته این مجسمه ها را در نسخه دوم مشاهده خواهید کرد). پس با این توضیحات می توان استنباط کرد که سران فرقه با تطمیع کردن دولتمردان راه خود را ادامه می دادند. اوضاع به همین صورت ادامه داشت که سران فرقه دچار اختلاف نظراتی شدند و بنابراین اتحاد آنها شروع به فروپاشی کرد. در اثر این فروپاشی فرقه های متعددی پدید آمد. دیگر از آن نفوذ و سرمایه هنگفت خبری نبود. فرقه های تبدیل به تشکیلات زیر زمینی شدند که برای بقای خود دست به هر کار کثیفی می زدند. آنچه مشخص است این است که فرقه ها در طول جریانات نسخه اول بازی بسیار تضعیف شده بودند. اجازه دهید دقیقتر بیان کنم. شما در طول بازی کلیسای Bulkan که مربوط به مسیحیان هست را مشاهده می کنید؛ محیطی تمیز، زیبا، پر زرق و برق و بزرگ که نشان دهده قدرت نفوذ مسیحیان در طول جریانات نسخه اول می باشد. حال به کلیسای دیگر شهر که Dahila به آن اشاره می کند دقت کنید. محیطی کوچک، مخفی و پست که اصلا قابل مقایسه با کلیسای Bulkan نمی باشد. مشخصا فعالیت های فرقه علاوه بر غیر قانونی بودن، غیر مردمی نیز بوده است.

* ویلچیر یکی از نمادهای آلسا می باشد که در بازی سه مرتبه آن را مشاهده می کنید. به طور کل صندلی ویلچیر یکی از نمادهای ضعف محسوب می شود. اما نکته جالب آن است که این ضعف تنها نشانده بخش فیزیکی آلسا می باشد. او از این که روی صندلی مینشسته احساس بدی داشته و از نگاه های مغرورانه دیگران رنج میبرده. به همین علت از نقطه ضعفش در دنیای واقعی، نقطه قوتی شکل می دهد. در دنیای او ویلچیرهایی وجود دارد که هرگاه به آنها بر خورده اید مسلما احساس ترس و ضعف تمام وجودتان را فرا گرفته! آلسا می خواهد اظهار کند افکار یک فرد رنج دیده حتی اگر بر روی ویلچیر هم نشسته باشد می تواند تا چه حد مرگبار و تاریک باشد. به همین علت است که در طول بازی هربار به ویلچیری بر می خورید به جای احساس غرور، ضعف را تجربه می کنید! اینبار نوبت دیگران است که احساس ضعف کنند!

* به دنیایی که آلسا آن را خلق کرده " Otherworld " گفته می شود. در واقع این دنیا با استفاده از قدرت ذهنی فوق العاده او شکل گرفته است. از آنجا که نیمه خرسند و شاد آلسا از او جدا شده است حتی در حالت عادی هم دنیای او تاریک و مرموز می باشد. او با قدرت ذهن خود احاطه کاملی بر آن دارد. همان طور که ما هنگام خواب گاهی اوقات کابوس می بینیم، به نظر می رسد آلسا هم همین گونه باشد. احتمالا تنش های ذهنی و فکری آلسا عامل "تغییر دنیا" می شود. با توجه به درد و رنج های آلسا مطمئنا کابوس های او وحشتناک تر از هر چیزی خواهد بود که پیش از این نظاره کرده اید. البته تئوری دیگری نیز وجود دارد! وقتی Harry در حالت طبیعی شهر حضور دارد در واقع مشغول قدم زنی در دنیای عادی می باشد با این تفاوت که به خاطر ذهن فعال آلسا دچار توهماتی می شود و چیزهایی غیر طبیعی را مشاهده می کند. اما زمانی که " Otherworld " را مشاهده می کند به علت زیاد شدن قدرت ذهن آلسا روی او کاملا به دنیایش راه پیدا میکند یعنی در آن زمان Harry شکل واقعی دنیای آلسا رو میبیند ولی در حالت عادی تنها تحت تاثیر ذهن آلسا دچار توهماتی می شود.

* فرقه پیش از آلسا تلاش های متعددی جهت به دنیا آوردن "خدا" انجام داده بود که همگی با شکست رو به رو شدند.

* اعمال Dahila در عین حال که کوچکترین ذره از انسانیت بویی نبرده است ولی هدف والایی را دنبال می کند! آنها قصد دارند دنیایی پاک و عاری از گناه خلق کنند ولی اعتقادات آنها ترسناک است. آنها فکر می کنند با ایجاد آشوب در جهان و خونریزی های متعدد نسلی را قلع و قمع کنند و سپس حیاتی مجدد به دنیا ببخششند. حیاتی که بر وقف مرادشان باشد و هر آنچیزی که از بهشت رویاهایشان متصور بودند را در آن ببینند. در واقع از نظر آنها هدف وسیله را توجیه می کند! به همین علت برای رسیدن به هدف از رفتارهای خشن و غیر انسانی واهمه ای ندارند. با همین عقیده بود آلسا سوزانده شد. در واقع همه ما می دانیم دین راه خیلی خوبی برای رسیدن به سعادت است ولی انحراف دینی مطمئنا بهترین راه برای بدبختی می تواند باشد.

* واقعیت به چه معناست؟ زمانی یک موضوع به واقعیت محض تبدیل می شود که اکثریت مردم آن را بپذیرند. در روابط اجتماعی و انسانی بسیاری از باورهای ما با بازخورد و تاثیر گرفتن از نظرات مردم تغییر می کند. مثلا اگر 5 نفر در طول روز به شما بگویند چشم های زشتی دارید در حالی که حتی واقعیت هم نداشته باشد، در مورد حقیقتی که یک عمر به آن اعتقاد داشتید مردد می شوید. حال اگر این وضعیت یک هفته ادامه یابد دیگر به حقیقتی برای شما تبدیل می شود و شما تا ابد فکر می کنید چشمان زشتی دارید در صورتی که این طور نیست! حال به نظرتان آیا " Otherworld " یک حقیقت محض است؟! به نظر نمی رسد این گونه باشد زیرا اکثریت مردم آن را نمی بینند و درکش نمی کنند. ولی این را به خوبی می دانیم که اگر این دنیا قوی تر میشد مطمئنا به مراتب افراد بیشتری را تحت تاثیر قرار می داد. جدای از مسائل دینی، مذهبی و اعتقادی حال سوالی دیگر مطرح می شود. آیا سازندگان قصد داشتند بگویند دنیایی که ما درش زندگی می کنیم می تواند نمونه ای از یک " Otherworld " قدرتمند باشد؟ یعنی تحت اختیار یک موجود خاص و نیرومند قرار دارد؟ این سوال بی پاسخ مانده است و استنباط آن به عهده خود شما قرار داده می شود.

 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 6 درجه