X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
Af5h1n
 
تاریخ عضویت: 1389/11/28
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/08/08
تعداد مطالب: 377
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 97
 pc  ps2  x360 
 
درباره وبلاگ
دورود. افشین هستم 21 ساله از رشت. دانشجویه رشته حسابداری. زندگیم با موزیک و فیلم و گیم میچرخه....
___________________________
ســـــلامتیه کــسی که نمــیشناســــه منو
اما نوشــــته هامو میــخونـــــه
تا از درونــم با خــبر شه
و زیرش نظر میــزاره
نه واســه اینکه خوشــش اومــده
واســه اینــکه بهت بفهــمونه که تنــها نیــستی
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم
----------------------
http://af5h1n.blogsky.com/ وبلاگ جدیدمه. حمایت کنید رفقا
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
پنجشنبه ۰۷ دی ۱۳۹۱ ساعت ۳:۱۴:۰۱ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 

بهمن که ميکشم
تازه
مزه ي
مالبرو و کنت را ميفهمم
و
باز ميفهمم
که
سيگاري ها هم متفاوتند
پولدارها
کمتر
تلخي
ميکشند.
....
....
تقديم به سيگاري هاي بي پول!!

-----------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 46 درجه
 
 
 
دوشنبه ۰۴ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲:۴۱:۲۴ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 

خدایا….اینقدر تو خودم ریختم ،که از سرمم گـَذشت
دارم غرق میشم ....…دستت کــــــجاست

!!!

-----------------------------------------

ســـــلامتیه کــسی که نمــیشناســــه منو
اما نوشــــته هامو میــخونـــــه
تا از درونــم با خــبر شه
و زیرش نظر میــزاره
نه واســه اینکه خوشــش اومــده
واســه اینــکه بهت بفهــمونه که تنــها نیــستی
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 76 درجه
 
 
 
پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۱:۴۲ ق.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 


من همينطوري تلاش ميکنم که تلاش کرده باشم
وگرنه مشخصه که در نهايت چيزي عوض نميشه.
-----------
کي از تأسف هايي که هميشه تو زندگيم ميخورم اينه که ما بايد 12 سال جدا از هم درس ميخونديم
ولي مدرسه‌ي موش‌ها مختلط بود !!
------------
وقتي بويِ سوختگيِ مناطقِ تحتانيِ بعضيا رو حس مي کني،
بايد بدوني که داري راهت رو درست ميري.
--------------

عکس العمل مردم بعد از تاخير مترو:

ژاپن 10ثانيه تاخير: شکايت از واحد حمل و نقل

ايتاليا 1 دقيقه تاخير: مسئولين بي کفايت

فرانسه 3 دقيقه تاخير: تعجب :o

ايران بعد 20 دقيقه: ايول يه قطار اومد
----------------------
طبق آخرين تحقيقات
مشخص شده که مردان خوب، مرداني هستند ...
که هنوز گند کارشون در نيامده و لـــــــو نرفته اند !!
------------------
"دهن منو وا نکن "چيست ؟
تهديدي تو خالي که معمولا با جمله "وا کن ببينم چه گهي ميخواي بخوري" خاتمه مي يابد :)))

------------
-----------------------
يکي با قايقش وسط دريا بوده، غضنفر رو در حال غرق شدن ميبينه بهش نزديک ميشه،مي پرسه: داري غرق ميشي؟
غضنفر بزور سرشو از آب درميآره ميگه: آره، چطور مگه؟
--------------
بچه: چرا عروس لباس سفيد ميپوشه؟
مامان: چون بـهـتـرين خاطره زندگيشـه
بچه: چـرا دامـاد مــشـکـي مـيـپـوشـه؟

مامان: خـــفه شـــو
-----------
گاهي اوقات اونقد غرق آرزوهات ميشي که فراموش ميکني
.
يکي بيرون دستشويي منتظره
-----------
باز کجا ؟؟؟؟؟؟؟
.
سوالي که حتي اگه 2 سال هم خونه باشي و يهو بخواي از خونه خارج بشي حتما از بابا مامانت مي شنوي
----------------
ﻣﻦ ﺗﺎ ﺷﺶ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺳﻤﻢ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﻪ !
ﺗﺎﺯﻩ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺑﻮﺩ !
--------------------
یکی از دوستان تعریف میکرد:
چند سال پيش كه ميخواستم گواهي نامه بگيرم،
كله صبح پاشدم برم كه امتحان توشهری بدم.
افسره اسمای گروه مارو که خوند ، به من گفت:
شما بشين پشت فرمون!
منم نشستم ديدم در جلو هم باز شد یارو نشست.
منم راه افتادم يه پنج دقیقه ای که گذشت گفتم:
جناب! حالا چیكار كنم؟!
يارو برگشت گفت: جناب كيه؟؟ منم اومدم امتحان بدم ..!
آدماي عقب ماشين :|
من :|

هيچی ديگه! افسره رو جا گذاشته بودیم :|
------------
اینا که تو خیابون راه میرن و یهو با خودشون میخندن....
آدمایی ان که با خاطره هاشون زنده ان
دیوونه نیستن فقط یکم خسته ان.
----------------------
ميگم وقتي به زوج هاي عاشق ميگن مرغ عشق
لابد به زوج هاي مشکل دار هم ميگن انگري بردز ! :|
-=--------------------
امروز صبح رادیو میگفت :
دوستانِ همراه ، اینجا ایرانه و همه اینجا شادند... !!!
نتیجه گرفتم : الان من خارجم...
----------------
شانس اگه شانس ماست، دنیا روز 21 دسامبر تموم میشه و یهو یه صدایی شبیه اون صدای تو بازی مورتال کمبات بود، از آسمون میاد و میگه
 Round Two !!
--------------

به قرعان داستان زندگي نسل ما رو بنويسن، 1400 سال ديگه 3 ماه واسمون زنجير مي زنن!

-----------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 72 درجه
 
 
 
جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۹:۱۴:۴۳ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 

جمعهء ساکت
جمعهء متروک
جمعهء چون کوچه هاي کهنه، غم انگيز
جمعهء انديشه هاي تنبل بيمار
جمعهء خميازه هاي موذي کشدار
جمعهء بي انتظار
جمعهء تسليم

خانهء خالي
خانهء دلگير
خانهء در بسته بر هجوم جواني
خانهء تاريکي و تصور خورشيد
خانهء تنهائي و تفال و ترديد
خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاوير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگي من چو جويبار غريبي
در دل اين جمعه هاي ساکت متروک
در دل اين خانه هاي خالي دلگير
 
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

------------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 7 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۵:۳۶:۳۶ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 18 درجه
 
 
 
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۷:۴۸ ق.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 

"ليوان ها,بطري ها,گالون ها-کيوسک"
ليوانا خاليَن و اين بطريا
يه قطره م تَش نداره
کبريت نيست يا وقتي هست
مشکل نبود سيگاره
صبح شده ولي هوا تاريکه
نکنه اين آخري صنعتي بود؟
رفتي و رفيق من شب تا سحر
بطري لعنتيه!
يه قاب عکس, رو ميزه
ولي خاليه
هيچي توش نيست
تو رو خيلي دوست داشتم
ولي الان اسمتم ديگه يادم نيست!
ليوانا خاليَن و اين گالن ها
همشونم پر باشن
بازم کمه!
داشتي از عشقت واسم مي گفتي
ولي عشقتم يه جور طمعه
بدبختي که فقط, آخر برج نيست
همه زندگي يه جورايي فاجعه ست
وقتي بهترين چيزا تو دنيا
يا دروغ يا افسانه يا خاطرهست
آفرين جنگم تو بردي
بگو حالا مي خواي باهاش چيکار کني؟
ما تسليميم
ديگه جنگي تو کار نيست
تا کي مي خواي از صلح فرار کني؟

-------------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 5 درجه
 
 
 

تو این دوره زمونه ای که نه رفیق رفیقه ، نه یار یاره ...! بهترین همسفر خودشه

زغالشو داغ کن تا خاموش نشه

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 24 درجه
 
 
 
يكشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۳:۱۲:۵۵ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 



امروز یکی از اساتید آلمانی کالج که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت.می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.
امروز که من با دوستم از اعراب می نالیدم و حرف از خاورمیانه و تاریخ و پرسپولیس می زدم...بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت:
شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم.با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای شما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.
کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید :( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟
می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید.ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند.
بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید؟
من می دانم جنگ چیست و من گرسنگی جنگ جهانی دوم را چشیده ام اما در همین پنجاه سال اخیر نیز
ساختیم و ساختیم تا جایی که... خودت قضاوت کن کجا هستیم!
برایت متاسفم پریسای عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام.
اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ.
خوب می دانم حکومت شما خونخوار است اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشور هیچکس به فکر ساختن نیست.شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ،اگر بی سواد باشید دین دار و ایدیلوژیستهایی انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید؛
وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت:
آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند درست است اما اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه:اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد. این موضوع حداقل درباره ی حوزه خلیج فارس صدق می کند.
یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است.اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد. (این مطلیو یکی از دوستایه خوبم برام ایمیل کرده)

------------------------------------------------------------------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 43 درجه
 
 
 
پنجشنبه ۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۲:۱۸ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 
مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟دختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی..فقط 75 سنت دارم، درحالی که گل رز 2 دلار میشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بیا، من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ میخرم.وقتی از گلفروشی خارج میشدند، مرد به دختر گفت:مادرت کجاست؟ میخواهی ترا برسانم؟دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.مرد دلش گرفت و طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد

----------------------------------------------------------------------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 10 درجه
 
 
 
سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۵۱:۳۲ ب.ظ  ::  موضوع: 6-اندیشه ی ماندگار
 
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 12 درجه