X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
Af5h1n
 
تاریخ عضویت: 1389/11/28
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1390/08/08
تعداد مطالب: 377
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 97
 pc  ps2  x360 
 
درباره وبلاگ
دورود. افشین هستم 21 ساله از رشت. دانشجویه رشته حسابداری. زندگیم با موزیک و فیلم و گیم میچرخه....
___________________________
ســـــلامتیه کــسی که نمــیشناســــه منو
اما نوشــــته هامو میــخونـــــه
تا از درونــم با خــبر شه
و زیرش نظر میــزاره
نه واســه اینکه خوشــش اومــده
واســه اینــکه بهت بفهــمونه که تنــها نیــستی
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم
----------------------
http://af5h1n.blogsky.com/ وبلاگ جدیدمه. حمایت کنید رفقا
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۸:۱۱ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 

راز موفقیت در این اجتماع این است که یقین داشته باشیم همه تقریبا به یک اندازه بی شعورند، اما جوری وانمود کنیم که انگارهرکدام از آنها بیشتر از دیگری می فهمد!
(وودی آلن)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

مطالب قبلی

 
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 6 درجه
 
 
 
چهارشنبه ۰۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۸:۵۷:۵۰ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید :..

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 12 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹:۳۰:۰۸ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 
زنده بمون !

شب ها زود بخواب . . .
صبحها زودتر بیدار شو . . .

نرمش کن . بدو . کم غذا بخور .
زیر بارون راه برو . گلوله برفی درست کن .

هر چند وقت یک بار نقاشی بکش .
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن .

سپید بپوش .
آبنبات چوبی لیس بزن .
بستنی قیفی بخور .

به کوچکترها سلام کن .
شعر بخون . نامه ی کوتاه بنویس .
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش .
به دوست های قدیمیت تلفن بزن .

شنا کن .
هفت تا سنگ بنداز تو آب و هفت تا آرزو بکن .
چای بخور و برای دیگران چای دم کن .
جوراب های رنگی بپوش .

مادرت رو بغل کن . مادرت رو ببوس .
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن .
دنبال بازی کن . اگر نشد وسطی بازی کن .

به برگ درختها و به بال پروانه ها دقت کن .
قاصدکها رو بگیر آرزو کن و فوتشون کن .

خواب ببین .
از خواب های بد بپر و آب بخور .
به باغ وحش برو .
چرخ و فلک سوار شو .
پشمک بخور . . .

کوه برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده .
خواب هات رو تعریف نکن . خواب هات رو بنویس
بخند . چشم هات رو روی هم بگذار .
شیرینی بخر . . .

با بچه ها توپ بازی کن .
برای خودت برنامه بریز .

قبل از خواب موهات رو شانه کن .
به سر خودت دستی بکش .
خودت رو دوست داشته باش .

برای خودت دعا کن !
برای خودت دعا کن که آروم باشی .
وقتی توفان می آید ، تو همچنان آروم باشی .
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد .

برای خودت دعا کن تا صبور باشی ؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند
و خورشید دوباره بتابد .
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی .
بتوانی هم صحبتش باشی و صبحها برایش نان تازه بگیری .
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی
و چای آسمانی بنوشی .
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است .

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی .
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی ؛
آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است .
خیلی چاله چوله دارد ؛ دام های زیادی در آن پهن شده است
و باریکه های خطرناکی دارد ؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخهای برفگیر است .
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی .
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که به شکل نفس
نکشیدن سراغ آدم بیاد ، خیلی دردناک است .

هیچ وقت خودتو به مردن نزن !

برای خودت دعا کن که زنده بمانی .
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد !

برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از
اندازه ای که نیاز داری بخوابی .
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد .
بیداری هایی آمیخته با روشنایی ،

صدا ،

نور ،

حرکت .

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی . همیشه سهمت را بخواه
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی میشود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهم شان را بگیرند .
متوجه شدی چی گفتم ؟ بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی میشود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهم شان را بگیرند .

برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیزی سینه ات را آلوده کند .
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد .
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده
و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند .
دریچه هایش را ، ورودی ها و خروجی هایش را ببینند که
به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه !

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارند تمام میشوند باید بری پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره
خداوند از آنجا رد بشود ؛

آنوقت صداش کن ؛
به نام هم صداش کن ؛

او حتماً برمیگردد و به تو نگاه میکند و از تو میپرسد که چه میخواهی ؟ !

تو صریح و ساده و رک بگو .

هر چیزی که میخواهی از خدا بخواه .
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمیکند .

شادمان باش . او به تو زندگی بخشیده است
و کمکت میکند که زنده بمانی .

از او کمک بگیر .

از او بخواه به تو نفس ، پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ، دریا ، شعر ، درخت . . . تاب ، بستنی ، سجاده ، لب تاب ، اشک ، حوض ، شنا ، راه ، توپ ، دوچرخه ، دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن
و . . . عشق . . . بدهد .

آنوقت قدر همه ی اینها را بدان و آنقدر زندگیت را ادامه
بده که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد !

دیگران را فراموش نکن



مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 4 درجه
 
 
 
سه شنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۰:۰۹ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 

آقا یه شب خونه نمیره. 

و فردای اون شب در بازگشت به خونه خانوم از آقا سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟ 

آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم !!! 

و خانوم بلافاصله به 10 تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که :

آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟ 

۸تا از دوستای آقا می گن که آره !!!!! آقا دیشب پیش ما بوده و 2 تا هم می گن که هنوز 

هم پیش ماست ولی خوابیده ، بیدار شد میگم زنگ بزنه ! 

به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد!!!!!

---------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 8 درجه
 
 
 
دوشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۲:۴۶ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود . یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت :
اگر بخواهی میتوانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

حرف های مافوق اثری نداشت ، سرباز به نجات دوستش رفت . به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :
من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ،
دوستت مرده !
خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت :
قربان ارزشش را داشت

منظورت چیه که ارزشش را داشت ! ؟
میشه بگی ؟
سرباز جواب داد :
بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم .
اون گفت :
" جیم . . . . من میدونستم که تو به کمک من می آیی


خیلی وقتها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که چه طور به مساله نگاه کنی

جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده

اگر به پیام قلبت گوش نکنی ، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 5 درجه
 
 
 
دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۷:۰۳:۴۰ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 
اهل دانشگاهم ، روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده عقلی ، سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم ، پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیف
می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست
كه در آن زندانی ست ، دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم بیهوده است
استاد از من پرسید
چقدر نمره زمن می خواهی
من از او پرسیدم ، دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم ، قبله ام آموزش
جانمازم جزوه ، مشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست ، مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم ، نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت ، همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز ، مثل یك بازی بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم ، عاقبت رفتم در دانشگاه
به محیط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرایت كردم
رفتم از پله كامپیوتر بالا ، چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یك نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم ، از دیدن یك نمره ده
دم دانشگاه پشتك می زد
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد ، كی كوئیز می گیرد
برگه حذف كجاست ، سایت و رایانه آن مال من است
تریا، نقلیه و دانشكده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد ، همگی می میریم
و اگر حذف نباشد ، همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم
اهل دانشگاهم ، رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست

پدری دارم ، حسرتش یك شب خواب
دوستانی همه از دم ناباب

اهل دانشگاهم ، قبله‌ام استاد است ، جانمازم نمره
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌كاریست

من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نیست

كار ما نیست شناسایی هردمبیلی
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی
كار ما شاید این است كه مدرك در دست
فرم بی‌گاری هر شركت بی‌پیكر را پر بكنیم

---------------------------------------

مطالب قبلی

اگر لحظه ای موهای بدنت سیخ شد یا آرام لرزیدی یعنی . . علی کریمی

چرا به سلامتی ؟

موسیقی تم بازی crysis2 - new york ساخته ی هنس زیمر

اهنگ تام مورلو (یکی از boss ها ) در بازیguitar hero 3

بیوگرافی کامل چه گوارا - اندیشه ماندگار

موسیقی پایان بازیCall Of Duty : MW3

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 11 درجه
 
 
 
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۰:۵۵ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 

 

اگر لحظه ای موهای بدنت سیخ شد یا آرام لرزیدی یعنی . . . علی کریمی در کنار بلندقدترین پسر ایران که در برنامه ماه عسل شرکت کرد. از بلندی قد خودش دچاره عارضه شده بود. مجری ازش پرسید چه آرزویی داری. گفت سه تا آرزو دارم. یکی اینکه سالم باشم. لپ تاپ داشته باشم. و علی کریمی رو از نزدیک ببینم. همون شب علی کریمی یه لپ تاپ براش خرید و رفت به دیدنش و گفت هزینه درمانت هم میدم بری آلمان. هر سه تا آرزوشو برآورده کرد مهم نیست قرمز باشی یا آبی. . . .

-----------------------------------------

مطالب قبلی

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 24 درجه
 
 
 
پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۳:۰۱:۴۵ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت : عزیزم دوستت دارم
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 17 درجه
 
 
 
پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۸:۵۱:۴۷ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 
جودی عزیزم! ، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم
 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 11 درجه
 
 
 
چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۶:۳۰ ب.ظ  ::  موضوع: 2-اندیشه ی ماندگار
 

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد
پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست ....

 
ادامه مطلب
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 7 درجه