X
تبلیغات
فروشگاه westbazi
 
 
Ali jamali Hajyani
 
تاریخ عضویت: 1394/11/03
تاریخ ایجاد وبلاگ: 1394/12/09
تعداد مطالب: 19
تعداد ارسال های تالار گفتگو: 0
 
درباره وبلاگ
 
منو اصلی
موضوعات
آرشیو ماهیانه مطالب
پیوند ها
آمار بازدیدکنندگان
خوراک خور (RSS Feed)
 
 

 
 
لطفــا چند لحظه صبر نمائید...
 
بستن پنجره هشدار
 
 
پنجشنبه ۰۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۱:۳۸ ق.ظ  ::  موضوع: PRAETORIANS
 

 قبايل بربر: دقيق ترين و ساده ترين نظريه اى كه در رابطه با فروپاشى روم غربى مطرح شده اين است كه متحمل تلفات نظامى در عليه با نيروهاى خارجى شده است. روم قرن ها با قبايل ژرمن در درگيرى بود و با آنها در هم تنيده بود، اما گروه هاى بربرى چون گوت ها در دهه 300 به فراتر از مرزهاى امپراطورى تجاوز كردند. رومى ها از شورش ژرمن ها در اواخر قرن چهارم جان سالم به در بردند اما در سال 410 شاه آلاريك ( پادشاه ويزيگوت ) و نيروهايش با موفقيت شهر رم را غارت كردند. امپراطورى روم  را چند دهه بعد مورد تهديد دائمى قرار داد و دوباره " شهر ابدى " در سال 455 توسط وندال ها مورد حمله قرار گرفت سرانجام در سال 476 رهبر آلمانى ها ( ادواكر ) دست به شورشى زد كه امپراطور رومولوس آگوستولوس را عزل كرد. از آن پس هيچ امپراطور رومى ديگر نمى توانست در ايتاليا حكمرانى كند و بسيارى از سال 476 به عنوان سالى كه امپراطورى روم غربى دچار ضربه مرگبار شد ذكر و ياد مى كنند.

مشكلات اقتصادى و وابستگى به برده دارى: حتى هنگامى كه رم تحت حمله نيروهاى خارجى قرار گرفت اين حكومت از درون به لطف يك بحران شديد مالى دچار فروپاشى شده بود. جنگ هاى دائمى و هزينه هاى افراطى به طور قابل توجهى خزانه امپراطورى را دچار كمبود كرده بود و ماليات سنگين و تورم شكاف ميان اغنيا و فقرا را گسترده تر كرده بود. حتى بسيارى از اعضاى طبقات ثروتمند به اميد اجتناب از دادن ماليات به حومه شهر گريخته بودند و فيدهاى مستقلى را برپا كرده بودند در همين زمان، امپراطورى با كسرى كارگر روبرو شد. اقتصاد رم به بردگان وابسته بود و آنها به عنوان صنعتگر فعاليت مى كردند هنگامى كه در قرن دوم توسعه متوقف شد تامين بردگان و ديگر گنجينه هاى جنگى روم شروع به خشك شدن كرد و ممكن بود ارتش مورد هجوم مردمى كه مناطق آنها فتح شده بود قرار گيرد. ضربه ديگر در قرن پنجم رخ داد هنگامى كه وندال ها به شمال آفريقا حمله كردند و شروع به مختل كردن تجارت امپراطورى با پرسه زدن در درياى مديترانه به عنوان دزدان دريايى كردند. با تزلزل اقتصاد و كاهش توليد محصولات كشاورزى و كاهش تجارت، امپراطورى شروع به از دست دادن تسلط بر اروپا كرد.

ظهور امپراطورى روم شرقى: سرنوشت روم غربى تا اواخر قرن سوم مهر و موم شده بود، هنگامى كه امپراطور ديوكلتيان امپراطورى را به دو نيمه تقسيم كرد امپراطورى غربى كه در شهر ميلان قرار داشت، و امپراطورى شرقى در بيزانس، كه بعدها به عنوان قسطنطنيه شناخته مى شد اين تقسيم باعث شد تا امپراطورى در كوتاه مدت آسان تر اداره شود، اما به مرور زمان دو نيمه از هم جدا شدند. شرق و غرب نتوانسته اند به اندازه كافى براى مقابله با تهديدات خارجى عمل كنند.و اين دو اغلب بر سر منابع و كمك هاى نظامى مشاجره مى كردند و اختلاف داشتند. وقتى كه شكاف و اختلاف زياد شد امپراطورى روم شرقى اكثرا يونانى زبان كه تا حدود زيادى وسعت داشت به ثروت رسيد و امپراطورى روم غربى لاتين زبان به بحران اقتصادى فرو رفت. از همه مهم تر، نيروى امپراطورى روم شرقى در جهت منحرف كردن تهاجمات بربرها به غرب كار مى كرد امپراطورانى مانند كنستانتين مطمئن بودند كه شهر قسطنطنيه محكم و محفوظ است و استحكام يافته و به خوبى محافظت مى شود، اما ايتاليا و شهر روم كه فقط براى بسيارى از مردم مشرق زمين ارزش نمادين داشت، آسيب پذير باقى ماندند و در معرض آسيب قرار گرفتند. ساختار سياسى امپراطورى روم غربى سرانجام در قرن پنجم از هم پاشيد، اما امپراطورى روم شرقى قبل از غرق شدن توسط امپراطورى عثمانى در دهه 1400 به مدت هزار سال ديگر دوام آورد.

وسعت گسترده و بيش از حد نظامى: امپراطورى روم غربى در اوج خود از تمام اقيانوس اطلس تا رود فرات در خاورميانه امتداد داشت، اما عظمت آن ممكن است منجر به سقوط آن نيز باشد  امپراطورى با داشتن چنين قلمرو وسيعى براى حاكميت و اداره كردن، با كابوس ادارى و نظامى و لجستيكى روبرو شد. روميان، حتى با سيستم هاى جاده اى عالى خود، قادر به برقرارى ارتباط سريع يا مؤثر به اندازه كافى براى مديريت منابع و دارايى هاى خود نبودند. رم كوشش كرد كه سربازان و منابع كافى را براى دفاع از مرزهاى خود در برابر شورش هاى محلى و حملات خارجى بسيج كند و در قرن دوم امپراطور هادريانوس مجبور شد تا ديوار معروف خود را در بريتانيا بنا كند تا دشمن را در خليج نگاه دارد. هر چه پول بيشترى صرف حمايت نظامى به امپراطورى سپرده مى شد پيشرفت تكنولوژى كندتر مى شد و زيرساخت هاى عمرانى رم خراب شد.

فساد دولت و بى ثباتى سياسى: اگر ابعاد روم، اداره حكومت را دشوار مى كرد، رهبرى ناكارآمد و متناقض فقط به بزرگ نمايى اين مسئله كمك مى كرد. امپراطورى روم همواره شغل بسيار خطرناكى داشته است اما در طول قرن دوم و سوم تقريبا به يك مجازات اعدام تبديل شد. جنگ داخلى امپراطورى را به هرج و مرج كشاند، بيش از 20 مرد تنها در طول 75، معمولا پس از قتل امپراطور پيشين خود، تاج و تخت سلطنت را به دست گرفتند. گارد ويژه- محافظ شخصى امپراطور- امپراطوران جديد را به خواست خود ترور و منصوب كردند، حتى يك بار به حراج گذاشتند و به بالاترين پيشنهاد دهنده داده شد. فساد سياسى به سناى روم نيز گسترش يافت كه به دليل فساد گسترده و ناتوانى نتوانست جلوى زياده روى امپراطوران را بگيرد. با وخيم شدن اوضاع، غرور شهروندى كمرنگ رفت و بسيارى از شهروندان رومى اعتماد به سرور خود را از دست دادند.

ورود هون ها و مهاجرت قبايل بربر: حملات بربرها به روم تا حدودى ناشى از مهاجرت دسته جمعى هونها به اروپا در اواخر قرن چهارم بود. هنگامى كه اين جنگجويان اوراسيايى در شمال اروپا به وحشيگرى مى پرداختند بسيارى از قبايل آلمانى وارد مرزهاى امپراطورى روم شدند. روميان با اكراه به اعضاى قبيله ويزيگوت اجازه دادند كه از جنوب دانوب عبور كنند و در امنيت قلمرو روم قرار بگيرند، اما با بى رحمى تمام با آنان رفتار كردند. طبق گفته مورخ Ammianus Marcellinus، مقامات رومى حتى گوت هاى گرسنه را مجبور كردند تا فرزندان خود را در ازاى گوشت سگ به بردگى مبادله كنند. در واقع روميان دشمن خطرناكى را در مرزهاى خود ايجاد كردند. هنگامى كه ظلم و ستم بيش از حد تحمل شد، گوت ها شورش كردند و سرانجام يك ارتش رومى را شكست دادند و امپراطور شرقى والنس را در طول نبرد آدريانوپول در سال 378 ميلادى به قتل رساندند. روميان كه شوكه شده بودند، در مورد يك صلح سست با بربرها گفتگو كردند اما آتش بس در سال 410 ميلادى هنگامى كه پادشاه گوت آلاريك به غرب رفت و رم را غارت كرد نقض شد. با تضعيف امپراطورى روم غربى، قبايل ژرمنى چون وندال ها و ساكسون ها توانستند از مرزهاى آن عبور كنند و بريتانيا، اسپانيا و شمال آفريقا را اشغال كنند.

مسيحيت و از بين رفتن ارزش هاى سنتى: سقوط و انحطاط روم با گسترش مسيحيت همراه بود، برخى معتقدند و استدلال كردند كه ظهور ايمان جديد به سقوط امپراطورى كمك كرده است. فرمان ميلان مسيحيت را در سال 313 قانونى كرد و بعدها مذهب رسمى آن شد اين احكام قرن ها شكنجه و آزار و اذيت را پايان داد، اما ممكن است سيستم سنتى ارزش هاى رومى را نيز از بين ببرند. مسيحيت مذهب مشرك رومى را آواره و ويران كرد، كه امپراطور را داراى يك مقام الهى مى دانست و به آن به عنوان يك مقام الهى مى نگريست، و نيز از شكوه و جلال كشور و تنها خدايى فاصله گرفت. در همين حال، پاپ و ديگر رهبران كليسا نقش بيشتر و فزاينده اى در امور سياسى به دست گرفتند و حاكميت را پيچيده تر كردند. مورخ قرن 18 ادوارد گيبون مشهورترين طرفدار اين نظريه بود اما برداشت وى از آن زمان تاكنون مورد انتقاد گسترده قرار گرفته است. در حالى كه گسترش مسيحيت ممكن است نقش كوچكى در مهار فضيلت مدنى رومى ايفا كند، بسيارى از محققان اكنون استدلال مى كنند كه تاثير آن در مقايسه با عوامل نظامى، اقتصادى و اجرايى كم رنگ شده است.

تضعيف لژيون هاى رومى: در بيشتر تاريخ، ارتش روم غبطه و حسادت دنياى باستان بود. اما در هنگام افول، آرايش لژيونهاى توانا شروع به تغيير كرد. امپراطورى مانند ديوكلتيان و كنستانتين قادر به استخدام سربازان به اندازه كافى از شهروندان رومى نبودند، و سربازان مزدور خارجى را وادار به پشتيبانى از ارتش هاى خود كردند. و خود اقدام به استخدام مزدوران خارجى كردند. سرانجام صفوف لژيون ها با گوت هاى آلمانى و ساير بربرها متلاشى شد، به حدى كه روميان به جاى " سرباز " شروع به استفاده از كلمه " barbarus " كردند. در حالى كه اين سربازان آلمانى، جنگجويانى سرسخت بودند، اما وفادارى چندانى به امپراطورى و يا هيچ وفادارى اى به امپراطورى نداشتند، و افسران تشنه قدرت، اغلب در مقابل كارفرمايان رومى خود قرار مى گرفتند. در حقيقت، بسيارى از بربرهايى كه شهر رم را غارت كردند و امپراطورى روم غربى را فرو ريختند و به خاك و خون كشيدند، در حالى كه در لژيون هاى رومى خدمت مى كردند، راه راه نظامى ( نوار هاى نظامى ) خود را به دست آورده بودند.

 
 
 
داغش کن!
درجه داغی این مطلب: 4 درجه